چون نبود به جز سيف او هيچ سيف * نگنجد در اوصاف او كم و كيف
بزد تيغ بر عمرو بن عبد ود * به شمشير كين رخنه زد در احُد
از آن داد سلطان يثربحصار * به منشورش اين حكم را انتشار
كه حرب على با چنين بدسزا * ز هر چيز به تا به روز جزا
تمام كلامش عليه السّلام * چو قول نبى هست خير الكلام
هر انگشتش آمد قلم از بنان * ز هر شكل ناخن شده نون عيان
عجب نبود ار گشته باشد رقم * به انگشت او وصف ن وَ الْقَلَمِ « 1 »
چو كردى رقم از درون و برون * همين است معنى « ما يَسْطُرُونَ « 2 » » دگر آن مه آسمان قبول * كه امّ الائمّه است و بنت الرسول
ز نيسان ابر على الشرف * حسين و حسن لؤلؤ و او صدف
دو خورشيد تابان دو ماه تمام * ازيشان تهى ماه و سال از ظلام
جز اين هر دو شهزاده و امّ و ابّ * به قربى كرا بود قرب نسب
[ 93 ] دگر شاه لشكر گه پردلى * علىِّ حسينِ علىِّ ولى
جمالش منوّر به نور خداى * چو خور نورافزاى و ظلمتزداى
كه دستش ز معجز به ايماى تيغ * بريدى نمدهاى نمناك ميغ
دگر آنكه دين را توقر ازوست * علوم يقين را تبقّر ازوست
سمى نبى شاه باقرلقب * وصى ولى ماه وافرادب
دگر آن به علم لدن اوستاد * كه دين را به دانش اساسى نهاد
ازو خطّه شد قابل سرورى * عيار زر شرع ازو جعفرى
امامى كه شد بىشكست از نخست * به او نسبت دين و ملّت درست
دگر آن حسينى امام زمن * كه بودى در اتمام خلق حَسن
غضب را به دل چون پيمبر كظيم * به جان مظهر سِرّ خُلق عظيم
چو باب الحوايج بود درگهش * به هركس كه روز مىنهد بر رهش
هامش
( 1 و 2 ) . قلم ( 68 ) آيهء 1 : سوگند به قلم و آنچه مىنويسد .