به اقبال طالع ز به دو ظهور * جهان كرد روشن به اشراق نور
ز انوار آن مهر عالمفروز * شب تيرهدل شد مبدّل به روز
به هر سو پى غزو لشكر كشد * ز پا افكند هركه را سر كشد
به عكسش برآيد اگر آفتاب * شود پنجهء دولتش پنجهتاب
و گر سر كند ز آشيانِ سپهر * به دل فكر كين كرده طاووس مهر
به اقليم شرقى نگسترده بال * ز غربى رسد طالعش را زوال
ز اقبال اين گلبن نو نهاد * كه باغ نبى را بود خانهزاد
همين بس كه آبشخورش زمزم است * به ملّت ز أُمَّ الْقُرى « 1 » توام است
اميدست كين اصل گردون نما * كنخل علا فرعه فى السّما « 2 »
ز نخل و ثمر تا بماند اثر * به پروردن ميوه باشد سمر
ز هر ميوهاش عالمى شادكام * الى مبعث قام يوم القيام
مرا گرچه بودى قلم همچو تير * شكست زمان داشتش گوشهگير
[ 96 ] دواتم كه بحرى ز دُرّ بود پُر * به مخزن نهان بود چون درج دُر
چو اقبال شاهى مددكار شد * فلك ياور و طالعم يار شد
ز كلكم برون رفت نقص شكست * دواتم به گوهرفشانى نشست
كنون وقت آن شد كه كلك دبير * رساند اساسى به چرخ اثير « 3 »
بنايى كند عقل جوهرشناس * زر و جوهرش خاك و سنگش اساس
كند طرح باغى عجب دلفريب * ز هر گل چو باغ فلك ديده زيب
به گلهاى غيرمكرّر به باغ * كند ديده روشن معطّر دماغ
به هر گوشهاى صد هزاران هزار * به آوازهء هر يكى پردهدار
ز قول مورّخ شود رازجوى * ز تاريخ شاهى كند باز گوى
ز هر فتح از آنسان كند فتح باب * كه دستان رستم رود در حجاب
هامش
( 1 ) . انعام ( 6 ) آيه 92 ، « مادر شهرها » مقصود شهر مكّه است .
( 2 ) . اشاره به آيهء 7 از سورهء شورى ( 42 ) است .
( 3 ) . نسخه : اسير .