هريك از ما مردم ديار ديگر هستيم كه در اين شهر با يكديگر انس گرفتهايم و مفارقت را نتوانيم ، پس اسكندر به هريك از آنها 270 تومان نقد و 5 دست لباس به مناسبت مرد و زن و هر نفرى را 2 جفت گاو و 50 گوسفند داده ، در محلى مناسب سكنى نمودند و پريشانى آن جماعت چنان بر اسكندر اثر كرده بود كه در روز ورود به شهر استخر فرمود ، احكام يورش ايرانيان بر يونان و قتل و نهب و اسيرى مردم در اين شهر صادر مىشد ، پس بايد [ به ] قصاص تمام شهر را جز ارگ سلطنت غارت كرده ، از كشتن مردمش هرچه توانند فرو نگذارند و شهر استخر در آن زمان از همه شهرهاى روى زمين بزرگتر و آبادتر و مردمش بيشتر و دولتمندتر بودند و چون سپاه يونان حكم اسكندر را دانستند ، با شمشيرهاى كشيده ، وارد شهر گشته ، بسيارى از مردمانش را كشتند و آنچه را يافتند بردند و طلا و نقره از حساب خارج ، گرفتند و لباسهاى حرير و زربافت را از تن زنان كشيدند و اين معامله در روزى و دو روز نبود بلكه امتدادى داشت پس بر سر تقسيم اين اموال وافر ، در ميانه يونانيان جنگ شده بسيارى از يكديگر را بكشتند . ديودور نوشته است : چون در وقت غارت دستبندى را از زنى مىگرفتند با آنكه آن زن بىاغماض مىداد باز دست زن را براى دستبند مىبريدند و اسكندر وارد عمارات پادشاهى شد ، وجه نقد مسكوك كه ذخيره پادشاهان ايران از زمان كيخسرو تا آن روز بود ، تصرف فرمود و معادل يكصد و سى و دو كرور پول اين زمان و يك صد و بيست هزار تالان پول آن وقت بود و عمارات سلطنتى شهر استخر كه بهترين عمارات و بناى آن زمان است همه مفروش و داراى مخلفات بود و اسكندر خواست در آن عمارات جشنى برپا سازد كه شكرانهء جلوس او بر تخت پادشاهان كيان باشد ، پس قربانى زياد در راه خدا فرمود و در يكى از شبهاى نشاط ، اسكندر و خواص او از بادهء ناب چنان مست شدند كه مستى آنها از جنون برگذشت و زنى رامشگر كه نامش طاوس « 1 » بود قصيدهاى در مدح اسكندر و فتوحات او بخواند و شرحى از ستمكارى ايرانيان بر يونانيان مىشمرد ، درخواست نمود كه اسكندر و سرداران از بزم عيش برخاسته در عمارات عاليه سلطنتى رفته ، او را اجازه دهند كه به دست خود خانه و نشيمن پادشاهان را آتش زند كه اين ننگ در دودمان سلاطين كيان هميشه بماند كه زنى رامشگر يونانى ، بنيان سلطنت و اساس شوكت آنها را بسوخت ، جوانى از سرداران كه مست لا يعقل بود از جاى برخاست و گفت چگونه انتقام از ايرانيان مىتواند كشيد كه هر وقت لشكر به يونان كشيدند ، معابد رب النوعها را آتش زده ، نابود مىنموده و اسكندر از اين سخن به هيجان آمده ، برخاست « 2 » و مشعلى به دست گرفت و هريك از همراهان مشعلى را گرفته برخاستند ، و طاوس رامشگر و دستهاى از مطربان با مشعلها جلو افتاده ، قصيده و اشعار در مدح اسكندر و ذم ايرانيان و صدمات كه از آنها به يونانيان رسيده بود ، رقصكنان ، ساز زنان ، نزديك به ارگ سلطنتى
هامش
( 1 ) .tais- تائيس - طائيس : روسبى مشهور يونانى ( قرن چهارم پيش از ميلاد ) معشوقه اسكندر مقدونى و سپس بطلميوس اول . اسكندر پس از ورود به تخت جمشيد جشن فتوحات خود را گرفت روسپيان هم در اين جشن حضور داشتند در اين هنگام يكى از زنان مزبور كه طائيس نام داشت گفت يكى از مهمترين كارهاى اسكندر در آسيا اين بود كه با من و رفقايم به راه افتد و قصر را آتش زند اين سخن باعث شد اسكندر مشعلى در دست گرفته و به راهنمائى طائيس قصر را در آتش كشيدند . ( معين ) .
( 2 ) . در متن : ( برخواست ) .