تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فارسنامه ناصرى ( فارسى ) — صفحة 1527

مساهمون:

ص١٥٢٧
كنار خيمه : 4 فرسخ بيشتر ميانه جنوب و مشرق « عسلويه » است . نابند : همان بندر نابند است . نخل هاشى : 2 فرسخ و نيم ميانه جنوب و مشرق « عسلويه » است .

[ 62 ] - بلوك ماهور ميلاتى

ناحيه‌اى است ميانه مغرب و شمال شيراز ، از گرمسيرات فارس است . درازى آن از « كوه پرى كده » مشرقى تا نهايت مغربى آن‌كه ابتداى ناحيه ليراوى دشت كوه گيلويه است ، 20 فرسخ ، پهناى آن از جانب شمال تا نهايت جنوبى آن ، 16 فرسخ . محدود است از جانب مشرق به نواحى بلوك كازرون و بلوك ممسنى و از طرف شمال و مغرب به نواحى كوه - گيلويه و از سمت جنوب به نواحى بلوك خشت و دشتستان . جلگاه اين ناحيه ، بيست يك ، بلكه ، سى چهل يك ، از كوهستان است . گويا ناحيه ماهور ميلاتى را از دره‌هاى عميق و پشته‌هاى بلند از گچ و سنگستان ساخته‌اند و در مملكت فارس ماهور جائى را گويند كه پشته‌هاى بلند و دره‌هاى گود سنگلاخى باشد و در اين ماهور ، چشمه‌هاى نفط سياه و آبهاى بدبو و گوگردى فراوان است و اگر كسى تفتيش كند البته معدن سنگ زغال را خواهد يافت و هواى تابستانش بسيار گرم و ناسازگار [ و ] قشلاق زمستانه ايلات قشقائى است كه بعد از آمدن باران و فراوانى آب در گودالها بيايند و مدت زمستان را توقف كرده ، نزديك به عيد نوروز ، از بسيارى مگس و پشه ، فرار كنند . جاى كشت و زرع ديمى و فاريابى ندارد مگر در « شش محل » كه آب كمى و زمين تنگى دارد و قصبه اين ناحيه يعنى قلعه‌اى كه زمستان ، بزرگ ايلات در آن توقف كنند « بابا منير » است به مسافت 38 فرسخ از شيراز دور افتاده و اين بلوك مشتمل است بر 5 قريه : بابا منير : همان قصبه اين ماهور است . بيكرد « 1 » : 5 فرسخ مغربى « بابا منير » است . توج : به فتح تاء دو نقطه و واو مفتوحه مشدده و جيم كه آن را « توز » با زاء نقطه‌دار و « توز » به ضم تاء و سكون واو و زاء و « توف ميلاتى » و « توه » نيز گويند نام شهرى بود در ماهور ميلاتى ، 2 فرسخ شمالى قريه « جمال گرد » « 2 » ، 12 فرسخ مغربى شهر كازرون است و چنان كه در گفتار اول اين فارسنامه نوشتم ، در سال هيجدهم هجرى سپاه مسلمانان اين شهر را به قهر و غلبه ، تصرف نمودند و سالهاست خراب گشته و نامى از اين شهر جز در كتابها و اشعار باقى نمانده است و اهل اين شهر جامه را از پنبه مىساختند كه آن را « توزى » مىگفتند چنان كه حكيم انورى فرموده است :
در حدود رى يكى ديوانه بود * روز و شب كردى حدود دشت ، گشت در بهار و در تموز و در خزان * جانب شهر آمدى از سوى دشت گفتى : اى آنان كه تان آماده بود * گاه قرب و بعد اين زرينه طشت قاقم و سنجاب در سرما « 3 » ، سه چار * توزى و كتان به گرما ، هفت و هشت
هامش
( 1 ) . در كتاب جغرافيا و اسامى دهات كشور ، ج 2 ، ص 326 : ( بىكسر ) . ( 2 ) . در كتاب جغرافيا و اسامى دهات كشور ، ج 2 ، ص 326 : ( جمال كر ) . ( 3 ) . در متن : ( مرما ) .