گر شما را با نوائى بد ، چه شد * ورچه ما را بىنوائى شد ، چه گشت
راحت هستى و رنج نيستى * از شما بگذشت و از ما هم گذشت
[ 63 ] - بلوك مرودشت
از سردسيرات فارس ، هوايش از سردى مايل به اعتدال است ، ميانه مشرق و شمال شيراز ، درازى آن از « جلوگير » تا « جلودار » ، 12 فرسخ ، پهناى آن از قريه « فاروق » تا « عمال آباد » 6 فرسخ و نيم . محدود است از جانب مشرق به بلوك ارسنجان و از طرف شمال به بلوك كمين و مائين و از سمت مغرب به بلوك رامجرد و از جانب جنوب به نواحى حومه شيراز و بلوك كربال . هوايش سازگار و آبش گوارا ، كشت و زراعت اين بلوك ، گندم و جو و برنج و خشخاش و كنجد و ذرت « 1 » و پنبه است و رودخانه پرواب از ميان اين بلوك بگذرد و تمام دهات او را آب دهد جز ناحيه خفرك عليا را كه آبش از قنات است .
و شهر استخر كه آن را اصطخر نيز گويند و در نقشههاى قديم و جديد فرنگى ، پرس پليس « 2 » نگارند ، پايتخت پادشاهان كيان بود ، در اين بلوك است و « استخر » تالاب بزرگ و آبگير بزرگ را گويند ، چون در اين شهر كوهى است كه آن را دز استخر و قلعه استخر گويند و بر سر آن كوه تالاب بزرگى است ، اين شهر را به نام آن تالاب استخر گفتند و وسعت درازا و پهناى شهر استخر در فارس مشهور است كه يك دروازه آن « جلودر » است و ديگرى « جلوگير » و دروازهء ديگر « تنگ فاروق » و ديگرش در ملتقاى رودخانه پرواب و رودخانه رامجرد كه اكنون مشهور به « پل خان » است ، بود و اگر اين خبر حقيقت داشته باشد همان درازا و پهناى اين بلوك مرودشت محوطه شهر استخر است و اين شهر هزاران سال « 3 » بزرگتر و آبادتر از همهء شهرهاى روى زمين بود و اسكندر يونانى بعد از فتح اين شهر استخر ، خانه جمشيد و پادشاهان كيانى را كه تخت جمشيد گويند ، بسوزانيد و آنچه عمارت از چوب ساخته بودند ، بسوخت .
در كتاب مرآت البلدان ناصرى كه كتابى چون او به راستى كم نوشته شده ، نگاشته است كه ديودور « 4 » مورخ يونانى كه عهد او نزديك به زمان فتوحات اسكندر است در كتاب خود نوشته است : چون اسكندر نزديك به پايتخت ايران كه شهر استخر بود رسيد ، 800 نفر يا كمتر مردم يونان را ديد كه با لباس دريوزگان او را استقبال نمودند ، بعد از تفتيش معلوم شد كه پادشاهان ايران زمانى كه بر يونان تاخته بودند ، اين بيچارهها را اسير كرده به ايران آوردهاند ، بعضى را گوش و بينى بريده ، بعضى را دست . اسكندر و سردارهاى يونانى از ديدن آنان پريشانخاطر گشته ، بر حال آنها گريستند ، پس ، اسكندر به مشورت از امرا ، حكم فرمود كه تدارك سفر آنها را ديده به جانب يونان روند چون آن مردمان حكم اسكندر را دانستند به عجز و لابه انكار از سفر يونان نمودند كه به اين حالت روى وطن را نداريم بعلاوه
هامش
( 1 ) . در متن : ( زرت ) .
( 2 ) . يونانيان تخت جمشيد راPersepolisگويند . ( معين )
( 3 ) . در متن : ( سالها ) .
( 4 ) . ( ديودوروس سيسيلى مورخ يونانى عهد اگوست متولد در آگيريون ، مؤلف كتاب بسيار گرانبهاى ( كتابخانه تاريخى ) كه تاريخى است عمومى از ازمنه قديم تا 60 ق . م ) . ( معين ) .