آباد » ناحيه مزايجان تا « بندر چارك » ، 45 فرسخ . محدود است از جانب مشرق به نواحى عباسى و نواحى سبعه و از طرف شمال ، باز ، به نواحى سبعه و بلوك داراب و جويم و خنج و گلهدار و از طرف مغرب ، باز ، به نواحى خنج و علامرودشت و نواحى گلهدار و بلوك مالكى و از جنوب به درياى فارس . و هواى لارستان بعد از نواحى عباسى گرمتر از همه بلوكات فارس است .
هواى جلگاء و كوهستانش تفاوتى چندان ندارد و گاهى در بعضى از كوههاى شمالى اگر برف آيد ، چند ساعتى بيش نماند و گاهى در زمستان شهر لار ، دو سه شبى آبهاى كم ، يخ بندد و كوهستان لار بعد از كوهگيلويه بيش از بلوكات ديگر است و چشمه آب شيرين كه جارى باشد ، كم يافت شود و در بعضى از نواحى چشمههاى شور ، گوگردى باشد كه در كار زراعت نرود تا چه جاى خوردن در لارستان . اگر مسافر سفرهء نان و كوزهاى آب نداشته باشد ، خواهد مرد و عجب از بز و پازن و قوچ و ميش كوهى آن و كبك و تيهو كه در اين كوهستان ، زمستان و تابستان توقف دارند و درخت كوهستانش كنار و كلخنگ كه نوعى از درخت بن است و صحرا درخت گز آزاد كه شاه گز گويند ، چون تربيت كنند ، با آنكه جز آب باران را نبيند مانند درخت سفيددار بلند و چون چنار چوبش سخت و جوهردار . پوشش خانههاى بزرگان لار و درب خانه و پنجره از چوب شاه گز است و چون درخت آن را ببرند و ستارهء پروين فوق الارض باشد خواه زمستان و خواه تابستان ، چون چوب آن را پوشش خانه كنند در همان سال اول ، جانورى كه آن را رشميز و موريانه و در عربى ارضه گويند ، چوب را خورده ، تمام كند و اگر تحت الارض باشد آن چوب ، سالها سالم بماند و گويند چون شاخه گز را از جانب كلفتى كه متعارف است در زمين كنند ، درخت شاه گز ، بلند قامت شود و اگر از جانب باريكى شاخه در زمين كنند يعنى منكوسا ، درختى پهن پر شاخه مانند درخت زرد آلو گشته ، ثمرى دهد گرانبها كه آن را گز باز گويند و زراعت نواحى لارستان جز ركن آباد و ناحيه بنارويه ، ديمى است كه در سالهاى تر ، يك من گندم و جو ، صد من گندم و صد من جو ، دهد و تنباكوى خوب فارس از لارستان است كه به مدد گاو از آب چاه شور ، زراعت شود و گذران عموم اهالى لارستان ، از آب بركه و تالابها كه از باران جمع كنند ، در تمام سال صرف مىكنند و در هر دهى چندين آبانبار بزرگ و كوچك باشد و گودى آنها تا 12 قامت يا بيشتر كنند و بر هريك گنبدى ساختهاند ، هرچه بلندتر باشد آب را خنكتر نمايد و در تابستان آبهاى بركهها چنان سرد است كه گويا با يخ آميختهاند كوزهها را به ريسمان بسته كه تا به پايان آبانبار رسد ، در آبانبارها انداخته ، در وقت ضرورت آورده ، آبى در كمال سردى و گوارائى بنوشند و در تمام نواحى لارستان نخلستانهاى ديمى فراوان است و در بيشتر سالها در تابستان دو بار يا بيشتر يا كمتر باران بيايد و نخلها را سيراب كند ، و ببايد دانست كه در ممالك ايران ، ميانهء بلوكات رى كه شهر طهران قصبهء آنهاست و مازندران ، چندين دشت و كوه و پشته و دره ، بر فراز كوه البرز افتاده كه آنها را « لار » رى ، گويند چنان كه اين « لار » را « لار » فارس . و آبوهواى اين دو « لار » ضد يكديگرند و به افسانه - گوئى در مردم شهرتى دارد كه بوميهاى لارى از سرما و برف و آب فراوان به ستوه آمده ، شكايت به شاهنشاه برده ، تمناى بلوكى را نمودند كه نامى از سرما و برف و آب جارى نشنوند و شاهنشاه بيش از آنچه خواستند ، از گرمسيرات فارس به آنها بداد ، پس « لار » رى را گذاشته به فارس آمده ، آنجاها را آباد كرده « لارستان » گفتند و اين مؤلف فارسنامه ناصرى در ماه محرم سال 1310
فارسنامه ناصرى ( فارسى ) — صفحة 1502
مساهمون: ميرزا حسن حسينى فسايى
ص١٥٠٢