تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فارسنامه ناصرى ( فارسى ) — صفحة 1503

مساهمون:

ص١٥٠٣
لوىئيل كه آفتاب در برج اسد بود ، به مصاحبت حضرت اشرف و الا سلطان اويس ميرزا ، معتمد الدوله قاجار ، مدتى در « لار » رى بماندم و اين افسانه را به نظم گفتم :
بديديم لارى بسى باشكوه * چه از پشته و گو چه از دشت و كوه همه دشت و كوه و وهاد و تلال * چو يك پاره فيروزه اندر خيال به هر گوشه‌اى چشمه و جوى بود * مگو چشمه و جو « 1 » ، بگو آب رود ز هر پشته و دشت رودى روان * همه رودها رو به مازندران هوا آنچنان خوش كه در فرودين * به شيراز و كابل نباشد چنين در آن شب كه مرداد مه در رسيد * سه پله به يخ ترممتر « 2 » آرميد سه پله به يخ مانده‌اى ذووداد * بگفتم به تقسيم سانتىگراد همين شب بباريد برفى به كوه * كه سرما بياوردمان در ستوه سپس چون سه شب [ ترمومتر ] آرميد * به پنج و شش و هفت پله رسيد شكارش بز و پازن و قوچ و ميش * بود كبك و ماهى ز اندازه بيش همه ماهى او قزلاله « 3 » بود * كه خار و زهومت در آنها نبود بجز آنچه گفتم در او هيچ نه * مگر ايل و احشام و گلهء رمه نديده در او هيچ ديوار كس * كه در سايه او نشيند مگس نديديم در دشت و كوهش درخت * نه در آبها نى ز سرماى سخت نديديم كشتى نه كهنه نه نو * نه برگى ز گندم نه شاخى ز جو نه ارزن نه ماش و ذرت « 4 » نى عدس * نديده در او لوبيا هيچ‌كس نه شلغم نه ترب و چغندر ، گزر * نه از يونجه « 5 » و اسپرستش خبر نه سيب زمينى ، خيار و كدو * نه از باقلا بود برگى در او نماند در او ايل جز در سه‌گاه * ز خرداد مه تا به مرداد ماه بگويند اين لار را لار رى * كه ويران شد از گاه كاوس كى شده مردمش در همان روزگار * به جائى كه در فارس گويند لار از آنگه نمانده است در لار رى * نه ديوارى از گل نه سقفى ز نى ز ويرانيش گفتگوها كنند * كه افسانه آيد بر هوشمند ولى آنچه اين بنده مستمند * شنيدستم از مردم ارجمند خصوصا وزير وظائف كه او * نمايد در اين چيزها جستجو وزير وظائف كه او را بود * دلى پاك بيغش سرى پر خرد چو در مهد و دامان مام آرميد * ز پستان همه شير دانش مكيد
هامش
( 1 ) . در متن : ( جوى ) . ( 2 ) . منظورtermometrاست كه همان ميزان الحراره مىباشد . ( معين ) . ( 3 ) . همان قزل‌آلاست كه به معنى سرخ سرخ است . ( 4 ) . در متن : ( زرت ) . ( 5 ) . در متن : ( پنجه ) .
فارسنامه ناصرى ( فارسى ) — صفحة 1503 | ميرزا حسن حسينى فسايى / منصور رستگار فسايى