لوىئيل كه آفتاب در برج اسد بود ، به مصاحبت حضرت اشرف و الا سلطان اويس ميرزا ، معتمد الدوله قاجار ، مدتى در « لار » رى بماندم و اين افسانه را به نظم گفتم :
بديديم لارى بسى باشكوه * چه از پشته و گو چه از دشت و كوه
همه دشت و كوه و وهاد و تلال * چو يك پاره فيروزه اندر خيال
به هر گوشهاى چشمه و جوى بود * مگو چشمه و جو « 1 » ، بگو آب رود
ز هر پشته و دشت رودى روان * همه رودها رو به مازندران
هوا آنچنان خوش كه در فرودين * به شيراز و كابل نباشد چنين
در آن شب كه مرداد مه در رسيد * سه پله به يخ ترممتر « 2 » آرميد
سه پله به يخ ماندهاى ذووداد * بگفتم به تقسيم سانتىگراد
همين شب بباريد برفى به كوه * كه سرما بياوردمان در ستوه
سپس چون سه شب [ ترمومتر ] آرميد * به پنج و شش و هفت پله رسيد
شكارش بز و پازن و قوچ و ميش * بود كبك و ماهى ز اندازه بيش
همه ماهى او قزلاله « 3 » بود * كه خار و زهومت در آنها نبود
بجز آنچه گفتم در او هيچ نه * مگر ايل و احشام و گلهء رمه
نديده در او هيچ ديوار كس * كه در سايه او نشيند مگس
نديديم در دشت و كوهش درخت * نه در آبها نى ز سرماى سخت
نديديم كشتى نه كهنه نه نو * نه برگى ز گندم نه شاخى ز جو
نه ارزن نه ماش و ذرت « 4 » نى عدس * نديده در او لوبيا هيچكس
نه شلغم نه ترب و چغندر ، گزر * نه از يونجه « 5 » و اسپرستش خبر
نه سيب زمينى ، خيار و كدو * نه از باقلا بود برگى در او
نماند در او ايل جز در سهگاه * ز خرداد مه تا به مرداد ماه
بگويند اين لار را لار رى * كه ويران شد از گاه كاوس كى
شده مردمش در همان روزگار * به جائى كه در فارس گويند لار
از آنگه نمانده است در لار رى * نه ديوارى از گل نه سقفى ز نى
ز ويرانيش گفتگوها كنند * كه افسانه آيد بر هوشمند
ولى آنچه اين بنده مستمند * شنيدستم از مردم ارجمند
خصوصا وزير وظائف كه او * نمايد در اين چيزها جستجو
وزير وظائف كه او را بود * دلى پاك بيغش سرى پر خرد
چو در مهد و دامان مام آرميد * ز پستان همه شير دانش مكيد
هامش
( 1 ) . در متن : ( جوى ) .
( 2 ) . منظورtermometrاست كه همان ميزان الحراره مىباشد . ( معين ) .
( 3 ) . همان قزلآلاست كه به معنى سرخ سرخ است .
( 4 ) . در متن : ( زرت ) .
( 5 ) . در متن : ( پنجه ) .