العين تبصر منها ما دنى و نأى * و لا ترى نفسها الا بمرآت « 1 »
در صنعت قلب فرموده است :
احب المرء ظاهره جميل * و باطنه لصاحبه سليم
مودته تدوم لكل هول * و هل كل مودته تدوم « 2 »
چنان كه از ميم تدوم در آخر مصراع چهارم تا ميم مودته در اول مصراع سيم به ترتيب حروف ، وارونه خوانده شود باز همان شود كه بود . در سال 460 متولد گشته ، در سال 544 در شهر شوشتر وفات يافت و خرابى شهر ارجان از زمان استيلاى جماعت ملاحده اسماعيلى بود و در كوه تنگ تكاب ، يك فرسخ ميانه شمال و مشرق ارجان معدن موميائى است و كيفيت آن بر اين وجه است كه كوه بلندى در جانب مشرقى قريه تنگ تكاب است و در كمر اين كوه به مسافت چهل پنجاه ذرع از زمين و سى چهل ذرع از سر كوه ، سوراخى است و در جوف آن سوراخ معدن موميائى است و در فصل بهار هر سال آدم امينى از جانب والى بهبهان مىآيد و ريسمانى را بر كمر مردى بسته ، از سر كوه تا محاذى سوراخ رسانند و آن مرد آنچه را تواند از موميائى درآورد و در هر سالى به اندازه نارنجى يا بيشتر يا كمتر شود و بيان باقى معدنهاى موميائى اين بلوك در عنوان معدنهاى فارس بيايد و اگرچه بيشتر از 8 ناحيه « پشتكوه » و « زير كوه » اين بلوك كه در قديم از توابع شهر ارجان قرار دادهاند و اكنون به اسامى و حدود قديمه خود باقى نمانده است ، ليكن براى اطلاع ارباب بصيرت آنچه را از نوشتجات قديمه دريافت نمودم ، در اين فارسنامه ناصرى به ترتيب حروف نگاشتم :
اول : ناحيه باشت « 3 » : در جانب مشرقى بلده بهبهان است كه در قديم شهر ارجان بود ، درازى اين ناحيه از قريه « انا » تا « ليشتر » 14 فرسخ ، پهناى آن از « پيچاب » تا « خان حماد » 6 فرسخ .
محدود است از جانب مشرق به نواحى ممسنى و از طرف شمال به ناحيه « رون » و « بلاد شاپور » و « كوه مره » و از مغرب به حومه بهبهان و از جنوب به « ماهور ميلاتى » و جانب جنوبى و مغربى اين ناحيه گرمسير است كه نارنج و ليمو و نخل را به خوبى پروراند و از بىاهتمامى اهالى آن ، نخل و نارنجى براى نمونه يافت نشود و جانب شمالش سردسيرى است كه برف را از سالى به سالى بىمحافظت ، نگاه دارد و قصبه اين ناحيه از قديم تاكنون قريه « باشت » است و 21 فرسخ از بلده بهبهان دور افتاده است .
دوم : ناحيه بلاد شاپور : ميانهء مشرق و شمال بهبهان است . درازى آن از « شاه بهرامى » تا قريه « منبى » 16 فرسخ ، پهناى آن از « ديشموك » تا قريه « آرو » 14 فرسخ . محدود است از جانب مشرق و شمال به ناحيه « رون » و از مغرب به ناحيه حومه ارجان و از طرف جنوب
هامش
( 1 ) . آنگاه كه ترا مشكلى پيش آيد از سر خود با ديگرى رايزنى كن اگرچه خود طرف مشورت ديگران باشى چشم به خود آنچه را دور و نزديك است مىبيند اما خود را جز در آئينه نبيند .
( 2 ) . دوست داشتنىترين مردمان آن است كه ظاهرى زيبا داشته باشد و دوستش از باطن وى در امان باشد .
و دوستى او در هر خطرى ادامه مىيابد و آيا دوستى همه كس ادامه مىيابد ؟
( 3 ) . از توابع بهبهان ، كتاب جغرافيا و اسامى دهات كشور ، ج 2 ، ص 276 .