و قصبه بلوك كوهگيلويه در قديم « شهر ارجان » به تشديد « راء » و به تخفيف بود و اهل اين بلوك او را شهر « ارگان » به كاف فارسى و « ارغان » نيز گويند و در سفرنامه حكيم ناصر خسرو علوى نوشته است « 1 » در سال 443 از شهر ماه رويان به شهر ارغان رفتم ، شهرى بزرگ بر جانب مشرقى رودى آب است چه از كوه درآيد به جانب شمال رود ، چهار جوى بزرگ از او بريده ، از ميان شهر گذشته ، باغهاى نخل و نارنج و زيتون را آب دهند و شهر چنان است كه چندانكه بر روى زمين ساختهاند در زير زمين هم چندان ديگر باشد و از همهجا در زير زمين و سردابها ، آب مىگذرد و تابستان مردم شهر در آن سردابها ، استراحت كنند و در تواريخ نوشتهاند :
شاه قباد پسر شاه فيروز ساسانى آن را بنا نمود و توابعى از خوزستان و فارس براى آن گذاشت و اين مجموع را كورهء قباد گفت و يكى از پنجگانههاى مملكت فارس گرديد و اين شهر را در كنار جنوبى رودخانه « طاب » يا « تاب » كه اكنون به رودخانه « كردستان » شهرت يافته ، ساختهاند و بر اين رودخانه از دروازهء شهر ارجان ، بندى بسته و بر روى بند پلى ساختهاند و آن را پل « بكان » كه نام محلهاى از ارجان است گويند و تاكنون قوائم آن بند و پل باقى است و از شهر ارجان جز تلال و وهاد و شبستان وسيعى از مسجد جامع بكان ، باقى نيست و طاقهاى اين شبستان را از سنگ تراش و گچ ساختهاند و در دورهء محراب آن ، آيات قرآنى و تاريخ بناى مسجد را به خط كوفى ، چندين سطر از سنگ درآوردهاند و به مسافت فرسخى ميانه شمال و مشرق ارجان ، قناتى كه عموم چاهها و مجارى داخلى و خارجى آن را از سنگ خالص بريدهاند و به رودخانه كردستان رسانيده ، آب رودخانه را در قنات انداخته ، داخل كوچه و بازار ارجان نمودهاند و اين قنات سالها از خاك و خاشاك انباشته بود و در سال 1230 سلالة السادات ميرزا منصور خان بهبهانى والى كوهگيلويه آن قنات را تنقيه نمود و آب آن را در شهر خراب ارجان آورده ، زراعت فرمود و نام اين مزرعه را منصوريه گذاشت و اعليحضرت صاحبقران خاقان مغفور فتح على شاه قاجار ، البسه اللّه حلل النور ، مزرعه منصوريه را از مال و منال ديوانى و صوادر و عوارض سلطانى به قيد ابدى معاف فرمود و ميرزا منصور خان آن را وقف بر اولاد امجاد خود نمود و تاكنون به آبادى و معافى و مرفوع القلمى باقى است .
و از شهر ارجان علما و بزرگان برخاستهاند مانند :
قاضى قضاة ابو بكر احمد ناصح الدين ارجانى ، ابن محمد بن حسين ارجانى . در كتاب ابن خلكان نوشته است : در عنفوان جوانى در مدرسه نظاميه اصفهان تربيت يافت و سالها در شهر تستر كه اكنون « شوشتر » است ، قضاوت نمود و مولد و منشأ او بلاد عجم است و اسلاف قديمش از عرب انصار است و خود از ابناء فارس آنچنانى است كه لو كان العلم معلقا بالثريا لنالوه ، فقيهى بود شاعر و شاعرى فقيه چنان كه خود فرموده است :
انا اشعر الفقهاء غير مدافع * فى العصر أو انا افقه الشعراء « 2 »
و از ابيات اوست :
شاور سواك اذ انابتك نائبة * خرما و ان كنت من اهل المشورات
هامش
( 1 ) . سفرنامه حكيم ناصر خسرو قباديانى به كوشش دكتر محمد دبير سياقى ، زوار ، تهران ، 1356 ، ص 164 .
( 2 ) . بىترديد من شاعرترين فقيهان يا فقيهترين شاعران روزگارم . بيت دوم اين شعر چنين است :شعرى اذا ما قلت ، دونه الورى * بالطبع لا بتكلف الالقاء.