تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فارسنامه ناصرى ( فارسى ) — صفحة 1467

مساهمون:

ص١٤٦٧
دهند از نيمه ده يك بلكه چاريك ده يك ، باز كمتر باشد و « گيلو » به كسر كاف تازى و سكون ياء دو نقطه و ضم لام و سكون واو ، نام ميوه‌اى است در كوهستان كه در فارسى آن را « كيالك » و در اصفهان كويج « 1 » و در طهران زال زالك گويند و درخت كيالك در كوهستان اين بلوك بيشتر از همه‌جاى مملكت فارس باشد و اگر آخر كلمه‌اى واو ساكن ، باشد لفظ « يه » را بر او بيفزايند مانند بندر عسلو و مزرعه طغو و قريه دهو و فضلو شبانكاره كه آنها را عسلويه و طغويه و دهويه و فضلويه گويند . « 2 » و اين بلوك كوه‌گيلويه ، ناحيه وسيعى است مشتمل بر نواحى سردسير كه در شبهاى اواخر تابستان ، آبهاى كم ايستاده ، يخ بندد مانند صحراى « رون » و گرمسير كه در چهار ماه از سال هر روزه باد گرم وزد و نخل و ليمو و نارنج و كنار را به نيكوئى پروراند و اين بلوك در ميانه شمال و مغرب شيراز است . درازى آن از قريه « نارمهء » تل خسروى ، از ناحيه بوير احمد تا قريه « شيرونك » ، از ناحيه ليراوى دشت ، 84 فرسخ ، پهناى آن از قريه « انا » ناحيه باوى تا قريه « ابو الفارس » ناحيه حومه بهبهان 36 فرسخ . محدود است از جانب مشرق به نواحى ممسنى و بلوك دزكرد و نواحى سرحد شش ناحيه و از طرف شمال به نواحى بختيارى و از طرف مغرب به بلوك رامهرمز و نواحى فلاحى و از سمت جنوب به درياى فارس و نواحى دشتستان و ماهور ميلاتى و انواع شكارها كه در تمام ممالك محروسه ايران باشد ، خواه سردسيرى و خواه گرمسيرى ، در سردسيرات و گرمسيرات كوه - گيلويه فراوان است جز گورخر و گوزن و مرغ كبك انجير و تذرو كه قرقاول گويند و كيفيت شكار كبك در عنوان « صالحان » در ذيل عنوان ناحيه بوير احمد بيايد و نيمه محصول گرمسيرات كوه‌گيلويه ديمى است و نيمهء ديگر آن فاريابى و آبش از رودخانه « خير آباد » و « كردستان » و چشمه‌سار است . انواع حبوبات به خوبى به عمل مىآيد ، بذر گندم سردسيراتش بايد در ماه سنبله و ميزان زرع كرده ، آب دهند و الا از دوام برف ريشه آن فاسد گردد . و در ناحيهء حومه بهبهان ، به مسافت نه فرسخ شمالى بهبهان دره كوهى است مشهور به « تنگ سروك » به مسافت ربع فرسخى و چون از آن بگذرند ، چندين مغاكهاى پست و پشته‌هاى بلند به مسافت نيم فرسخ در سه ربع فرسخ است كه درختهاى سرو آزاد خود روئيده ديمى از نيم ذرع تا 15 ذرعى فراوان مانند جنگل در پشته و مغاكها روئيده است . و اهل بهبهان از اين سروها ستون و پوشش عمارت كنند و سه پارچه سنگ كه درازى هريك هفت هشت ذرع و بلندى و پهناى آنها پنج شش ذرع و صورت مردمانى بسيار به اوضاع مختلفه بر درازا و پهناى اين سنگها حجارى نموده و در خوبى مانند صورتهاى تخت جمشيدى است « 3 » و در جانب هريك چند سطر به خط كيانى نگاشته‌اند و مؤلف اين فارسنامه به صحابت نواب اشرف و الا ، احتشام الدوله سلطان اويس ميرزا ، دام عمره ، چندين بار اين « تنگ سروك » را ديده‌ام و سواد آن خطها و صورتها را كه نواب معظم نوشته بودند در صفحه بعد در اين فارسنامه نگاشته گرديد .
هامش
( 1 ) . همان كوهج ، كويژ - كوهيك ( : كوهى ) به معنى آلوى كوهى ، زعرور ، ( معين ) . ( 2 ) . ( ميوه وحشى زالزالك را در اين ناحيه ( گيلويه ) گويند و بدين مناسبت آن منطقه را ( كه‌گيلويه ) ناميده‌اند . ) ( معين ) . ( 3 ) . ر ك : آثار العجم ، ص 411 .
فارسنامه ناصرى ( فارسى ) — صفحة 1467 | ميرزا حسن حسينى فسايى / منصور رستگار فسايى