تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فارسنامه ناصرى ( فارسى ) — صفحة 1430

مساهمون:

ص١٤٣٠

[ 51 ] - بلوك كازرون « 1 »

در جانب مغرب شيراز است و از اين بلوك آنچه در جلگاء است از گرمسيرات و آنچه در كوهستان افتاده ، از سردسيرات فارس است ، درازى آن از قريه « موده خواجه » تا « بوشكان » نزديك به 14 فرسخ ، پهناى آن از قريه « دوسيران » تا قريه « اليف » نزديك به 10 فرسخ . محدود است از جانب مشرق به بلوك كوه مره شكفت و از جانب شمال به بلوك ممسنى و از طرف مغرب به بلوك خشت و ماهور ميلاتى و از سمت جنوب به بلوك جره و بلوك دشتى و بلوك خشت و بيشتر بلوك كازرون كوهستان است در زمستان پر از برف گشته تا اواخر بهار بىمحافظت بماند و دهاتى كه در كوهستان افتاده است ، آنها را كوه مره گويند و آنها را سه قسمت نموده‌اند : يكى كوه مره پشتكوه است و در نوشتجات آن را فشقويه نويسند و قصبه آن « نودان » است و ديگرى را كوه مره جروق گويند و قصبه آن « سرتابه » است و ديگرى كوه مره شكان « 2 » و قصبه آن « بورنجان » است و گذران مردم كوه مره و ماليات ديوانى آنها از انجير خشك و گردو و بادام و دوشاب و مويز و انار و آلوى خشك و بادام كوهى كه آن را « الوك » و « بخرك » نيز گويند باشد كه كاروانها ، اين متاع را بار كرده به اطراف عربستان و هندوستان مىبرند و عموم درختهاى كوه مره‌جات ، درخت بلوط است كه هزاران هزار در دامنه و كمر و قلهء كوهها ، روئيده و مردم ثمر آن را مانند حبوبات ، آرد كرده ، نان نموده ، با نان خورش و بىنان خورش صرف كنند و چون بلوط را آرد كنند آن را « كلگ » بر وزن « مرگ » گويند و درختهاى جلگاء كازرون درخت كنار است كه اگر در هر مزرعه چهار سال ريشهء آن را بيرون نياورند ، صحراى كازرون جنگلى پر از درخت كنار گردد كه عبور از آن دشوار شود و انواع شكارها در اين بلوك فراوان باشد ، خصوصا مرغ دراج در ناحيه شاپور كه گويا تخم آن را كاشته‌اند و گنجشك در صحراى كازرون از هر جاى ديگر فارس بيشتر است و باعث آن ، فراوانى آب و چينه و بسيارى درخت كنار كه براى انبوهى شاخه‌هاى پر خار چون آشيانه سازد از شر هر دشمنى آسوده باشد و از خصايص كازرون شكار گنجشك است به اين وضع كه دامى مشبك كه چون او را پر از كاه يا چيز ديگر كنند به شكل صنوبرى شود كه دهان آن فراخ و به تدريج تنگ شود در پهلوى درخت كنارى گسترده شود و دو ريسمان بر دو جانب دام ببندند و دو نفر سر اين دو ريسمان را گرفته به اندازهء 15 ذرع تا 20 ذرع هر يكى در جانبى بنشيند و هريك چندين سنگ سفيد يا گچينه در پيش خود گذاشته ، منتظر آمدن گنجشكها شوند و چندين نى به اندازه 3 ذرع كه به شكل مثلث كه زاويه آن بيخ شبكه باشد به اين وضع نصب كنند كه دو شاخه نى نزديك به سى چهل ذرع دور از شبكه در دو جانب نصب كنند و دو شاخه نى ديگر به دورى شصت هفتاد ذرع از دو شاخه
هامش
( 1 ) . ( به نزديك درياى يون است . شهرى است بزرگ و آبادان و با خواسته بسيار و اندر وى دو آتشكده است كه آن را بزرگ دارند . ) حدود العالم ، ص 132 ، ( اصل كازرون نودر و دريست و راهبان است بنياد آن هم طهمورث كرده است . . . ) فارسنامه ابن بلخى ص 145 ، چاپ لسترنج ، و ر ك : نزهة القلوب ، ص 126 ، چاپ لسترانج و آثار العجم ، ص 279 بعد كه ( نودر ) را ( نورد ) ضبط كرده است . ( 2 ) . مقصود كوه مره فشقوه است .