تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فارسنامه ناصرى ( فارسى ) — صفحة 1428

مساهمون:

ص١٤٢٨
و از اهالى اين قصبه است : درويش قيرى شاعر « خادم » تخلص . از غلام زادگان خوانين قير است ، با جوانى « عسكر » نام سرى خوش داشت و اين بيت را از گفته خود مىخواند :
عسكر من در ميان دلبران * همچو شاهى در ميان لشكرى است
روزى شاهنشاه زمان ، فتح على شاه صاحبقران ، طاب ثراه ، از او پرسيد ، اهل كجائى ، بديهة عرض نمود :
شاها ز سياه بختى من * پيداست كه از ديار قيرم
و اين چند بيت نيز از اوست :
عاشقى گر ز اين سر و گر ز آن سر است * عاقبت ما را بر آن سر رهبر است « 1 »
تا خط سبز تو ديدم به لب ، آن‌دم گفتم * بايد از خضر ره چشمه حيوان طلبيد چند گردى ز پى نقش نگينى آخر * بايد اى اهرمن انگشت سليمان طلبيد
منم آن طاير برگشته اقبال * كه اندر عين آزادى اسيرم جوانم من ولى هجران طفلى * بدين‌سان در نظرها كرده پيرم
و از علماى اين بلوك است : جناب شريعت انتساب ، علامى حاجى ملا محمد قيرى خلف الصدق زاهد عابد ملا اسمعيل قيرى . سالها اين پدر و پسر در شيراز به نشر علوم و فتاوى اشتغال داشتند و حاجى ملا محمد قيرى در سال 1279 در شيراز وفات يافت . و از اشراف اين بلوك سلسله سادات موسوى بحرينى است . سيد علوى نام ، موسوى نسب با كمال فضيلت از قريه « شاخور » بحرين وارد قصبه قير گشته ، محمد تقى خان قيرى ، مقدم او را مبارك دانسته ، او را نگاه‌دارى نمود و از آن سيد شريف ، پسرى فاضل عالم با كمال زهد و ورع بازماند و سالها در سامان قير و كارزين به احترام تمام به ترويج شريعت سيد الانام مشغول بود و از آن جناب دو نفر پسر باقى است : جناب مستطاب ، كمالات اكتساب ، صاحب عنان فصاحت ، مالك زمام بلاغت ، مخبر احاديث سيد المرسلين ( ص ) ناصح ملوك و سلاطين ، سيد علوى موسوى نسب ، سالهاست در دار السلطنه تبريز توطن جسته ، اهالى آن را به مواعظ جميله و نصايح جليله هدايت نمايد و برادرش سلالهء سادات سيد رضا در قصبه قير توطن دارد و به احترام معيشتى نمايد . و كلانترى « قير و كارزين » سالهاست در عهدهء ملا حسين نام از اهل قير [ است ] كه در اين دو سه ساله به ضابطى سرافراز و برقرار است و اين بلوك مشتمل است بر 23 قريه آباد : پاسلار : نيم فرسخ مغرب « قير » است . باغ پاسلار : 4 فرسخ ميانه شمال و مغرب « قير » است .
هامش
خادم نامى قيرى از ملازمانش ، ديوان وى را به تصرف گرفته ، غزليات او را به نام خود در انجمن اعاظم خواندى و بر مخدوم خود دامن استغنا برفشاندى ) . ( 1 ) . اين بيت از مثنوى معنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى است . ر ك : مثنوى چاپ نيكلسون ، بيت 111 ، دفتر اول .
فارسنامه ناصرى ( فارسى ) — صفحة 1428 | ميرزا حسن حسينى فسايى / منصور رستگار فسايى