تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فارسنامه ناصرى ( فارسى ) — صفحة 1426

مساهمون:

ص١٤٢٦

[ 49 ] - بلوك قير و كارزين

ميانه جنوب و مشرق شيراز ، از گرمسيرات فارس . درازى آن از « مبارك آباد » تا « باغ پاسلار » 10 فرسخ ، پهناى آن از قريه « كيفر كان » تا « گندمان » دو فرسخ و نيم . محدود است « 1 » از جانب مشرق به بلوك جهرم و از سمت شمال به بلوك « صيمكان » و از طرف مغرب به بلوك اربعه و از جانب جنوب به بلوك افزر . انواع درختان سردسيرى و گرمسيرى ، جز درخت گردو و چنار را به خرمى پروراند ، درخت نخل و نارنج و ليمو و نارنگى و ليموى شيرين و ترنجش ، بسيار تنومند و بارور شود ، ليكن آنچه از قديم بود ، كهنه گشته و افتاده و كسى به جاى آن ، درختى نكاشته ، باغها و نخلستان خراب ، فراوان دارد تا هفتاد هشتاد سال پيش از اين ، از عموم بلوكات فارسى آبادتر و پر منفعت‌تر بود ، محصولش گندم و جو و برنج و پنبه و كنجد و ساير حبوبات است . در اصل « قير » ، بلوكى و « كارزين » ، بلوكى ديگر بود و سالهاست اين دو بلوك در تحت حكومت و ضابطى يك نفر است و آب بلوك قير از چشمه‌سار و آب « كارزين » از رودخانه صيمكان است و نام قصبه بلوك قير ، باز همان « قير » است و نام قصبه بلوك كارزين باز « كارزين » است نزديك به 40 و اند فرسخ از شهر شيراز دور افتاده است و شيخ مجد الدين محمد بن يعقوب فيروز آبادى ، در قصبه كارزين ولادت يافته است چنان كه خود در كتاب قاموس در ذيل لغت « كرز » فرموده است : « كارزين » بلدى است در فارس كه ولادت من در او اتفاق افتاد . حكومت اين دو بلوك از عهد كريم خان زند با محمد تقى خان قيرى بود و بعد از وفات او ، خلف الصدقش عبد اللّه خان قيرى ضابط اين بلوك گرديد و چندين سال برقرار بود و بعد از وفات او ، خلفان صدقش محمد تقى خان و آقا محمد سعيد مشهور به آقا جانى قيرى شاعر « سائل » تخلص ، سالها به اشتراك و برادرى ، ضابط اين دو بلوك بودند و آقا جانى در شيراز و محمد تقى خان در بلوك توقف داشت و سالها بر اين منوال گذرانيدند و بزرگيها نمودند و در احسان و انعام را بر روى همه كس باز داشتند تا سال 1215 كه چراغ على خان نوائى وزير فارس بود ، محمد تقى - خان و آقا جانى قيرى را از ضابطى قير و كارزين معزول داشت و ديگرى را ضابط نمود و همين معامله را در بيشتر از بلوكات فارس مجرى نمود و جماعتى كه معزول از ضابطى بودند براى شكايت از چراغ على خان به دار الخلافه طهران رفتند و چون حاجى ميرزا رضا قلى نوائى ، پسر عم چراغ على خان از وزراى دربار بود ، نمىگذاشت كه استدعاى فارسيان ، در خاكپاى پادشاهى ، قرين اجابت گردد و بر اين منوال چندين سال بگذشت و طاقت فارسيان در طهران تمام شد كه در بين از جانب سنى الجوانب امناى دولت جاويد عدت ، فرمان دستور العمل براى تعيين لباس اهالى ممالك محروسه ايران ، صادر گرديد كه لباس هر طايفه از مردم چه چيز و چه وضع باشد و در دار الخلافه براى هر طايفه يك دست لباس براى نمونه دوخته به اطراف ممالك فرستادند و از اين كار فكرى غريب و خيالى عجيب براى آقا جانى قيرى رسيد كه آنچه اهل
هامش
( 1 ) . ( محدود است از شمال به دهستان صيمكان از جنوب به خنج از مشرق به جهرم از مغرب به دهستان اربعه ) . كتاب جغرافيا و اسامى دهات كشور ، ج 2 ، ص 310 .