يك روز گلى نشكفت از روى كسى ما را * يك شب گرهى نگشود از بوى كسى ما را
چشم و دل ما هرجا انگشتنما گرديد * هر روز به رسوائى در كوى كسى ما را
به دستى عاشق از سنگ ملامت خانه مىسازد * به ديگر دست تا بر سر زند ، ويرانه مىسازد
جز ناله انيس دل بيمار كسى نيست * آن هم نفسى هست ز ضعف و نفسى نيست
لطفى شيرازى « 1 » : از سياحان زمان خود بود ، در هندوستان بمرد :
شد عارف و عامى همه را عار از من * بدنامى بتپرست و ديندار از من
بيقدرى سبحه ، ننگ زنار از من * هفتاد و دو ملت همه بيزار از من
مانى شيرازى : در اواخر مائه تاسعه بود و اين چند بيت از اوست :
آنكه بىيادش دمى از غم نياسايد منم * آنچه در عالم به ياد او نمىآيد منم
شب عيش و شادمانى بگذشت و روزها شد * چه شبى تو اى شب غم كه ترا سحر نباشد
مجد همگر شيرازى « 2 » : « همگر » جولاه و بافنده را گويند . معاصر شيخ سعدى است ، نديم مجلس سلطان و ملك الشعراء بود اين چند بيت از اوست :
اكنون كه يافت دهر كهن خلعت نوى * نو گشت باغ و راغ ز تمثال مانوى
بلبل نواى باربدى بركشيد و باز * بر كف نهاد لاله مى از جام خسروى
وقتى چنين كه مردهء گل را حيات « 3 » داد * باد صبا ز معجز دمهاى عيسوى
از عدل شاه و رحمت صاحب نه درخور است * در كنج انزوا من « 4 » مظلوم منزوى
مهر تو باد در دل خلق جهان چنانك * عشق اياز در دل محمود غزنوى
خردش ديدم آنكه بزرگى دادت * شاگردم بود آنكه بود استادت
صد بار كمابيش منش گادستم * آنكس كه هزار بار افزون گادت
تا كى عمرت به خودپرستى گذرد * يا در غم نيستى و هستى گذرد
آن عمر كه مرگ باشد اندر پى او * آن به كه به خواب يا به مستى گذرد
محرم شيرازى « 5 » : نامش ميرزا على محمد ، پسر ملا نور الدين محمد كوارى است ، در شيراز نشوونما نموده ، تحصيل كمالات فرمود و اغلب خطوط را خوش مىنوشت ، در حدود 1260 و اند
هامش
( 1 ) . ر ك : رياض العارفين ، ص 398 .
( 2 ) . آتشكده آذر ، ص 132 تا 136 .
( 3 ) . در متن : ( حيوة ) .
( 4 ) . در متن : ( من و ) .
( 5 ) . رياض العارفين ، ص 492 و 493 : ( صلبا از اولاد احفاد شاهرخ و بطنا از سلسله عليه صفويه و هم مشرب طايفه جليله ذهبيه است . . . ( از دسترنج نويسندگى معاش مىنموده ، مولد والدش در كوار است . چندى به جهت حقير ( رضا - قلى خان هدايت ) كتابت مىنمود و ناسخ اول رياض العارفين بود ) .