تن دادم به كشتن اما كشدم * اين رشك كه بيگنه كشى خوى تو شد
ز بيم دشمنيم اى رقيب فارغ باش * كه مهر او به دلم جاى كين كس نگذاشت
كافرى شيرازى : در تذكرهء رياض العارفين مرقوم است « 1 » نام كافرى ، ميرزا محمود است .
گويند مؤمنى خوش اعتقاد و فرزانه نهاد بود ، در سال 1110 وفات يافت :
از چهرهء عاشقانهام زر بارد * وز چشم ترم هميشه آذر « 2 » بارد
در آتش عشق تو چنان سوختهام * كز ابر سرشك من سمندر بارد
گلشن شيرازى : نامش ميرزا محمد على ، شرح حالش در محلهء ميدان شاه است .
كلو على شيرازى :
بر سينهات اى كاش نهم سينه خود را * تا دل به تو گويد غم ديرينهء خود را
كوهى شيرازى « 3 » : در تذكرهء رياض العارفين نوشته است : نام شريف آن جناب شيخ محمد و شيخ على نيز گفتهاند از مشايخ قدماست . صاحب تاريخ گزيده او را از مريدان شيخ عبد اللّه خفيف شيرازى دانسته . گويند سبب هدايت او آن شد كه به دختر پادشاه عاشق گرديد و چون وصالش ممكن نبود از روى مصلحت در كوه خارج شهر مشغول عبادت گرديد و صيت عبادتش به سلطان رسيده ، معتقد وى گشته او را به مصاهرت خود تكليف نمود و چون چاشنى عبادت را شيرين يافته بود ، تقليدش به تحقيق بدل شده از دامادى شاه امتناع نمود تا جذبهء محبت آن عاشق محبوب صورى خود را به جانب خود كشيد . گفتهاند حبيب و محبوب در آن كوه به عبادت مشغول بوده تا رحلت نمودند و به مجاورت آن كوه به باباى كوهى معروف گرديد ، شيخ سعدى در بوستان « 4 » فرموده :
شنيدى كه باباى كوهى چه گفت * [ به مردى كه ناموس را شب نخفت ]
و اكنون مزارش در كوه شمالى شيراز است :
يكى را گر به صد ره برشمارى * يكى باشد عددها بيشمار است
هر كه را زلف چو زنجير تو ديوانه كند * ز آشنايان جهانش همه بيگانه كند
عاقبت سيل سرشكى ببرد بنيادش * هر كه بر گريه ارباب نظر مىخندد
كشف شد سر ازل تا به ابد چون يكدم * بر من از عالم اسرار گشودند درى
لسانى شيرازى « 5 » : به فصاحت زبان و عذوبت بيان معروف است :
هامش
( 1 ) . رياض العارفين ، ص 394 .
( 2 ) . در متن : ( آزر ) .
( 3 ) . ر ك : رياض العارفين ، ص 212 .
( 4 ) . در متن : ( بستان ) .
( 5 ) . ر ك : مكتب وقوع در شعر فارسى ، احمد گلچين معانى ، ص 389 تا 399 .