فخر شيرازى « 1 » : اسم شريفش حاجى ميرزا على ، شرح حالش در ميدان شاه گذشت .
فردوس شيرازى : نامش ميرزا ابو الحسن دستغيب ، شرح حالش در محلهء اسحق بيگ گذشت .
فرهنگ شيرازى : نام شريفش ميرزا ابو القاسم ، شرح حالش در محلهء سرباغ گفته شد .
فغانى شيرازى « 2 » : مشهور به بابا فغانى ، در تذكره رياض العارفين مرقوم است : وقتى امناى آستانه مباركه حضرت رضا عليه السلام خواستند مهرى به نام آن حضرت بسازند و در نقش آن متحير بودند يكى از آنها در خواب ديد كه آن حضرت فرمودند فردا ژوليدهاى پابرهنه مىآيد قصيدهاى براى ما گفته است ، مطلع آن را نقش نگين كنيد چون روز شد چنان يافتند كه در خواب ديده بود و مطلع اين است :
گلى كه يك ورقش آبروى نه چمن است * نشان خاتم سلطان دين ابو الحسن است
و اين چند بيت نيز از اوست :
گلرخان بر سر خاكم چمنى ساختهاند * چمنى بر سر خونين كفنى ساختهاند
يك چراغ است در اين خانه و از پرتو آن * هر كجا مىنگرم انجمنى ساختهاند
نخل قدش كه از چمن جان برآمده * شاخ گلى به صورت انسان برآمده
مست از مى شبانه مه من ز خواب ناز * با آفتاب دست گريبان برآمده
در هر چمن كه گفته فغانى سرود عشق * افغان ز بلبلان خوش الحان برآمده
آنكه اين نامهء سربسته نوشته است نخست * گرهى سخت به سررشتهء مضمون زده است
اصل اين ذره سرگشته هم از خورشيد است * هم به آن اصل محال است كه راجع نشود
آن رهروان كه رو به در دل نهادهاند * بىرنج راه ، رخت به منزل نهادهاند
درماندهء صلاح و فساديم الحذر * اين رسمها كه مردم عاقل نهادهاند
فكار شيرازى « 3 » : نام شريفش آقا لطف على مجتهد است ، شرح حالش در محلهء بازار مرغ است .
قاآنى شيرازى : نام شريفش ميرزا حبيب ، در محلهء ميدان شاه ، شرح حالش گفته شد .
قيدى شيرازى « 4 » : در سال 984 اين رباعى را در قزوين گفت :
تا دشمن جان ، نرگس جادوى تو شد * تا آفت دل چشم سخنگوى تو شد
هامش
( 1 ) . ر ك : آثار العجم ، ص 527 .
( 2 ) . ر ك : رياض العارفين ، ص 203 . ر ك : ديوان اشعار بابا فغانى شيرازى ، به اهتمام سهيلى خوانسارى ، ص هشت تا سى و پنج .
( 3 ) . آثار العجم ، ص 566 .
( 4 ) . تذكره نصر آبادى ، ص 262 : شاگرد ملا غيرتى است .