زمان خود بود . گفتهاند در سال 840 و اند مانند حسين منصور پا بر دار شهادت گذاشته ، شربت شهادت چشيد ، مرقد شريفش در خارج قريهء زرقان حومهء شيراز ، زيارتگاه است ، اين چند بيت از اوست :
كى تواند شدن از سر انا الحق واقف * هر كه او را غم آن است كه بر دار كنند
دردمندان ز تو هر لحظه دلى مىطلبند * تا به درد غم عشق تو گرفتار كنند
حقبين نظرى بايد تا روى ترا بيند * چشمى كه بود خودبين كى نور خدا بيند
از مشرق ديدارش آن را كه بود ديده * انوار تجلى را پيوسته چو ما بيند
اى چشم « نسيمى » را از روى تو بينائى * آن را كه تو منظورى غير از تو كرا بيند
من گنج لامكانم اندر مكان نگنجم * برتر ز جسم و جانم در جسم و جان نگنجم
وهم و خيال انسان ، رو سوى من ندارد * در وهم از اين نيايم در عقل از آن نگنجم « 1 »
در دايرهء وجود موجود على است * اندر دو جهان مقصد و مقصود على است
گر خانهء اعتقاد ويران نشدى * من فاش بگفتمى كه معبود على است
خواهى كه شوى كسى ز هستى كم كن * ناخورده شراب وصل مستى كم كن
با زلف بتان درازدستى كم كن * بت را چه گنه تو بتپرستى كم كن
نظام الدين شيرازى : از سلسله سادات دستغيب شيراز است . اين ابيات از اوست :
گر فلك با من همآغوشش نمايد دور نيست * باغبان بر چوب بندد گلبن نوخيز را
عندليبش نفس خوش نسرايد هرگز * گلستانى كه در او راه تماشائى نيست
نعيماى شيرازى : در خدمت امام قلى خان ، والى فارس احترامى داشت و از اوست :
گلهء هجر ز امروز كنم سر ، كه مباد * اين حكايت همه ، در روز جزا نتوان كرد
نقيب شيرازى : نامش ميرزا احمد ، شرح حالش « 2 » در محلهء بازار مرغ گذشت .
نوائى شيرازى : نامش ميرزا مهدى ، شرح حالش در محلهء سرباغ است .
نويدى شيرازى : از بزرگزادگان است و اسمش « عبدى بيك » ، اين شعر از اوست :
سپيدهدم كه از آن باز آتشين منقار * كشد غراب زراندود خويش را به كنار
نياز شيرازى « 3 » : نام شريفش ميرزا سيد على [ و ] شرح حالش در محلهء ميدان شاه است .
نيرى شيرازى : نامش ميرزا طاهر ، در ذيل محلهء لب آب نوشته شد .
هامش
( 1 ) . در متن : ( در وهم از آن نيايم در عقل از اين نگنجم ) كه قافيه غلط است .
( 2 ) . در متن : ( حاكش ) . درباره نقيب رجوع شود به آثار العجم ، ص 262 : ( در حدود 1300 و اند وفات يافته ) .
( 3 ) . ر ك : رياض العارفين ، ص 597 ، و آثار العجم ، ص 545 .