اشتغال دارد .
پسر دويم غفران مآب حاجى ميرزا محب على است : جناب مستطاب فضائل و كمالات - اكتساب ، جامع معقول و منقول ، حاوى فروع و اصول ، ناصر شريعت غرا ، ناصب رايات ملت بيضا ، نور حدقه سعادت ، نور حديقه فضيلت ميرزا محمد تقى مجتهد شيرازى . تاكنون در بلده سر من - رآى به استفاده و افادت علوم دينيه اشتغال دارد .
پسر دويم مرحوم ميرزا محمد على گلشن است : مجمع آداب ، مقبول قلوب اولى الالباب ، عارف اساليب ادبيه ، واقف قوانين عربيه ، اكمل مدققين ، كاشف اسرار محققين ، افضل ارباب حكمت ، غائص بحار معانى به علو همت ، صاحب كمالات نجيعه ، ناظم ابيات بديعه : حكيم قاآنى شيرازى ؛
چه « 1 » ساحرى است كه دارى تو در سخن گفتن * حلال باد ترا سحر چون سخندانى
نام شريفش « ميرزا حبيب » در تمامت كمالات بر تمامى ارباب كمال فايق بود اگرچه شهرت ديوان شعرش از شعرى گذشته و چندينبار به طبع باسمه رسيده ، هزاران جلد از آن در ممالك موجود است ، اما براى تيمن و تبرك چند بيتى از آن در اين فارسنامه نگاشته گرديد و در دار الخلافه طهران به رحمت ايزدى پيوست « 2 » : فرموده است :
خازن مير معظم راوى اشعار من * آنكه مىگويد : « بلا ، مفتون بالاى من است »
راوى شعر من است اما چو نيكو بنگرى * راوى اشعار نبود دزد كالاى من است
شعر شيرين مرا برده است چون جويم دليل * گويدم كاين خندهء لعل شكرخاى من است
حالت بخت مرا در چشم خود داده است جاى * گويدم كاين خواب چشم نرگسآساى من است
بر پريشانى كه من يك عمر در دل داشتم * در كله جاداده كاين زلف چليپاى من است
دزد كالاى امير است او نه تنها دزد من * مير را آگه كنم زيرا كه مولاى من است
هامش
( 1 ) . در متن : ( چو ) .
( 2 ) . معلوم نيست چرا ميرزا حسن در باب قاآنى كملطفى كرده و بدين مختصر بسنده نموده است . براى اطلاع بيشتر ر ك :
آثار العجم ، ص 430 - ميرزا حبيب در روز 29 شعبان سال 1223 ه . ق در شيراز متولد شد در يازده سالگى پدرش را از دست داد ، در مدرسه باهليه ( : بابله ) شيراز درس خواند و به شاعرى پرداخت و بقول خودش با منظر زشت در نظر همه زيبا شد پس از چندى به اصفهان رفت و رياضيات و معارف اسلامى را آموخت و به شيراز برگشت و به تدريس عروض و شرح ديوان خاقانى پرداخت و به تدريس شجاع السلطنه فرزند فتح على شاه پرداخت ( در سال 1239 ) و با او به خراسان رفت و تخلص خود را از حبيب به قاآنى برگرداند و در همانجا به رفاه و آرامش رسيد و بسيارى از كتب ادبى و غيرادبى را جمعآورى كرد و در دربار فتح على شاه به لقب مجتهد الشعرائى رسيد و در دربار محمد شاه به لقب ( حسان العجم ) ملقب شد . در سال 1256 در تهران ازدواج كرد كه بدفرجام بود ، در سال 1259 به شيراز بازگشت كه گرچه خوش آغاز بود اما در آخر به تهران رفت و شاعر رسمى دربار ناصر الدين شاه شد و در سال 1270 به مرض ماليخوليا و پريشانگوئى مبتلا شد و در روز چهار شنبه پنجم شعبان همان سال درگذشت . ديوان او به كرات در تهران و تبريز و هندوستان چاپ شده است كه داراى 21 تا 22 هزار بيت است . از حضور ذهن و روانى طبع وى سخنها گفتهاند . زبانى غنى و شيوا و تسلطى بىنظير بر الفاظ داشت كلمات را فخيم و فاخر انتخاب مىكند و در نشاندن هر كلمه بهجاى خود توانائى و چيرهدستى عجيبى نشان مىدهد و در اين كار يعنى ربودن و به كار بستن كلمات هيچ شاعر فارسى زبان به او نمىرسد قاآنى در پريشان خود از گلستان تقليد كرده است . ( از صبا تا نيما ، ص 93 تا 104 ) .