نه نوشيدنى نوش جانم شود * نه از خوردنيها ، توانم شود
اگر خوردنى گرم و تر باشدم * ز اورام « 1 » نقرس حذر بايدم
به روز ار بود گرم و خشكم غذا * به حماى غب « 2 » شب شوم مبتلا
دو روزم غذا گر بود سر و تر * ز ليثرغس « 3 » و فالجم در خطر
اگر سرد و خشك آورم بر زبان * شقاق و جرب آيدم ناگهان
شنفتن چو از گوش و هوشم بشد * طنين و دوى ميخ گوشم بشد
دو چشم از بلور است و دندان ز سنگ * مرا درد نقرس نموده است لنگ
برومندى سينه ز افيون بود * نشاط دل و جان ز معجون بود
نفس سرد و اندام گشته چو يخ * نشينم پس زانوان چون ملخ
بود زور زانو مرا از عصا * نهوض كمر شد ز برش « 4 » عشا
دماميل « 5 » من چون بواسير شد * بواسير خواهد نواصير « 6 » شد
دو كف و مفاصل ز سر تا به پى * بلرزد چو عريان به شبهاى دى
چو بيخ گياهى برآرم ز جا * به قوز و به قيله « 7 » شوم مبتلا
ز اندام من زور بگريخته * چو بگريخته سستى انگيخته
پس از آنچه دوران ز من برده است * يك انبان پر استخوان مانده است
چه سود ار كنم بر جوانى فسوس * كه شد روز عاجم شب آبنوس
بود توشهام كم ، سفر بس دراز * همه راه پر از نشيب و فراز
ز هر سو در چاره را بستهام * در خانه توبه بنشستهام
من استغفر اللّه گويم به روز * به شبها اتوب اليهم فروز
خدايا گر اين توبه نالايق است * تو هم رحمتت بر غضب فائق است
بسوزانيم ور بهشتم برى * نپرسد كست ، كز همه برترى
به آمرزشت در رجا واثقم * به دوزخ بسوزانيم لايقم
تو خود را به غفار بستودهاى * دگر بار قهار فرمودهاى
دو نام گرامى به خود دادهاى * ندانم كدامش پسنديدهاى
اميد گنهكار ، غفاريت * همه ترس زاهد ز قهاريت
هامش
( 1 ) . در متن : ( اودام ) . اورام ، جمع ورم : آماسها .
( 2 ) . غب به كسر اول به معنى تب نوبهاى كه يك روز در ميان عارض شود . ر ك : چهار مقاله عروضى ، ص 69 ، چاپ معين و فرهنگ معين .
( 3 ) . ليثرغس معرب واژه يونانىle arYos: عارضهاى كه با خواب ممتد و بسيار عميق و فقد حركات عضلانى و هوش و حواس همراه است ، موت كاذب ، سبات . ( معين ) .
( 4 ) . برش : به فتح اول معجونى مكيف و مقوى كه از افيون و اجزاء چند ديگر كنند به قوام عسل و سطبرتر و ادويهاى كه به پيران تجويز مىكنند . ( دهخدا ) .
( 5 ) . جمع دمل .
( 6 ) . نواسير يا نواصير جمع ناسور يا ناصور : مجراى خروج مواد چركى در پوست و مخاط سطحى بدن . ( معين ) .
( 7 ) . قيله : فتق .