دو سه سطرى نوشته شد و در سال 86 [ 12 ] از طريق بهبهان و شوشتر و كرمانشاهان به عتبات عاليات مشرف گشته از طريق كرمانشاهان و اصفهان عود به شيراز نمودم و در سال 87 [ 12 ] از طريق دريا به مكه معظمه و مدينه طيبه مشرف شده لوازم حج و عمره و زيارت آستانه خاتم انبيا ( ص ) و ائمه بقيع به عمل آورده ، از طريق دريا عود به شيراز نمودم . و در شهر ربيع اول سال 89 [ 12 ] آقا ميرزا على ، خلف غفران مآب حاجى ميرزا ابراهيم مجتهد طاب ثراه وفات يافت و از سوء تدابير نالايقه او ، اين بنده را به زحمات فوق العاده بينداخت و تفصيل آن اين است كه :
توليت موقوفه مدرسهء منصوريه شيراز به نص واقف خير مواقف با ارشد از طبقه اول اولاد ذكور واقف است و در اين جزء زمان جز اين بنده كسى مدعى بر توليت نبود و مرحوم ميرزا على كه متصرف موقوفه بود ، سهل آباد رامجرد را به حاجى شيخ حسين عرب مشهور به ناظم الشريعه به عنوانهاى تزويرى فروخته بود و مزرعه سختويه مشهور به سختان حومه شيراز را به حاجى ميرزا ابو الحسن خان مشير الملك وزير سى ساله فارس داده بود و اين سهل آباد و سختويه از موقوفات مشهورهء مدرسه منصوريه است و بعد از وفات آقا ميرزا على ، مشير الملك و ناظم الشريعه ، خواهش تصديق عدم وقفيت سهل آباد و سختويه را از اين بنده نمودند ، چون انكار كردم جمعى از بنى اعمام مرا برانگيختند تا مدعى ملكيت بعضى از املاك موقوفه ديگر مدرسهء منصوريه شدند و مدتى به مشاجره و مدافعه شرعى و عرفى با آنها گرفتار بودم تا آنكه به فضل الهى شرعا و عرفا بر آن جماعت فائق آمدم و موقوفات باقى مانده را جز سهل آباد و سختان « 1 » تصرف نمودم و مبلغى از خالص مال خود كه از حوصلهء اين بنده زياد بود و به اندازهء قيمت آن املاك مىرسيد به مصارف ضروريت رسانيدم و دعوى سهل آباد را اظهار داشتم اگرچه ديوانيان كه به خط و مهر حاجى شيخ حسين ناظم الشريعه حاجتمند بودند ، گوش به سخنانم نداشتند و در بين حاجى شيخ - حسين ، فكرى نموده ، حيلتى برانگيخت و روزى مجلسى ساخته جماعتى را حاضر بداشت و به حكم ديوانيان اين بنده را حاضر نمودند ، چون وضع مجلس و چندين كتاب بزرگ و كوچك در نزد حاجى شيخ حسين بديدم ، دانستم كه در انعقاد اين مجلس و حضور كتابها ، بايد حيلتى باشد كلمهء « يا قاهر العدو يا والى الولى » را حرز خود نمودم ، پس ناظم الشريعه روى را به من آورده پرسيد كه فلانى چرا دعوى توليت موقوفات منصوريه را دارى ؟ در جواب گفتم بر حسب نص واقف خير مواقف . پس فرمود شرط توليت عدالت است و شما را اعتنائى به تقليد مجتهدين نيست ، مىخواهم از شما چند مسأله از نماز بپرسم ، از اين سخن دانستم كه اين كتابها ، رسائل مجتهدين است ، اگر جوابى گويم موافق قول مجتهدى شود شايد مخالف قول ديگرى باشد و ناظم الشريعه آن رساله مخالف را ابراز داده ، بگويد به موجب اين رساله فلانى مسأله نماز را ندانست ، تا بخواهم ثابت كنم كه اين جواب را بر فتواى فلان مجتهد گفتم ، اهل مجلس گوش به سخنم ندارند « 2 » و آنچه را گفتهام كتابش را حاضر ندارم ، پس جناب شيخ پرسيد اى فلانى در فلان شك از نماز چه مىكنى گفتم در فروع دين تقليد از جناب آقا سيد حسين مجتهد نمايم و هر روزه رسالهء آن جناب را براى اهل خانه خود درس مىگويم و كنيزكى هوشمند دارم كه تمام مسائل نماز را آموخته است اگر اهل مجلس اذن دهند او را حاضر كنم تا با شما جواب و سؤال علمى
هامش
( 1 ) . در متن : ( سختان را ) .
( 2 ) . در متن : ( ندادند ) .