تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فارسنامه ناصرى ( فارسى ) — صفحة 2120

مساهمون:

ص٢١٢٠
ليك چندى است كه بىسيم و زرم گرچه مدام
1079

م

ما پى تحصيل يار و يار در دل برده است
1506
مات است به رخساره نيكوى تو شاه
948 ح 1
ما را همه روزه يار و محرم غم توست
1162
مار را مانى كه بر تو نقطه‌هاى گوهر است
1157
ما عاشقان مست دل از دست داده‌ايم
1077
ما عذر آنكه بىتو چرا زنده مانده‌ايم
1478
ما مست شراب وحدتيم
1031
ماند به دم روبهكى شاخ بيدمشك
1565
مانديم در بدايت و دردا كه راه عشق
1268
ماه فرو ماند از جمال محمد
1170
ماه فلك را كلف مگوى كه لاف است
995
مبادا كه بهمن شود تاجدار
207
مبر گمان سلامت روى ز قافله‌اى
1511
متاع عمر گرانمايه را تلف منماى
1510
متاع كفر و دين بىمشترى نيست
884 ح 2
مثلا شب كلاه پوستى را
1129
مجال دم زدنم نيست پيش چهره تو
1171
مجردى تو عيان در شمايل بشرى
1173
محتسب است و شيخ و من صحبت عشق در ميان
1064
محمد زبدهء يزدان حبيب حضرت يزدان
946
محمد شاه را تاريخ دولت
946
محمد ملك دين را داد از فتح على رونق
1448
محمد مهبط لولاك كافتاد
939
محمود برادرم شه شير كمين
314
مخصوص يكى چامه نگارم به مديحش
1062
مدام حاصل عمر تو در وصال و نشاط
1337
مدح او از من نيايد چون خدايش گفت مدح
1005
مدح شاهنشه نتانم آورم
1675
مرا اين حال و صياد جفا كيش
1058
مرا بارى است بر دل از غم تو
1401
مرا بجور چو كشتى وفا چه فايده دارد
1157
مرا به سايهء تيمار لطف خويش بدار
1173