گر نشنيدى كه سيم ناب شود زر
1446
گر نغمه مرغان بهشتت هوس است
1509
گر نفى جزء لا يتجزى حكيم كرد
1100 ح 1
گرنه ممكن ، سخت واجب آمدى
1399
گر نيستى عنايتى عتابى
1179
گر هست به روزگار اهلى
1445
گر همه زر جعفرى باشد
400
گزيده سوارى ز شهر صطخر
147 ح 6
گشاده چشمهاى از قلهء كوه
70 ، 1255
گشت موسى حكمران قوم از آفات تيم
1004
گشته خجل ز نور جبين تو مشترى
944
گفت آسمان مرا كه بگو آن چه منظر است
1174
گفت آگاهى ز حال زهرهام ده گفتمش
1077
گفت آن را كو همى جوئى ز من
1082
گفتا پياده كرد هفتاد حج اكبر
75
گفت ار كسى شليل جواب از شتك شنيد
1554
گفت انورى كه از اثر بادهاى سخت
251
گفت ترسد ز روشنى كه مباد
950
گفت گو از مشترى گفتم بلند اقبال سان
1077
گفت ماه اينسان سريع السير آمد از چه رو
1077
گفتمش دل ز تو دارد گلهاى گفت خموش
1131
گفتم كه جهان و همه اوضاع جهان چيست
1160
گفتم كه عرش نيست ز جا جست لب گزيد
1174
گفت مىباشد عطارد را چه منصب گفتمش
1077
گفتند مرا شعر بكاهد شرف مرد
1062
گفته بودى كه كشم تيغ و كشم عارف را
1446
گفتى آشفته را چه اسم و چه رسم
973
گفتى اى آنان كه تان آماده است
1275
گفتى اى آنان كه تان آماده بود
1527
گفتى تو [ ؟ ] قصيدهاى را
1156
گفتى سر تو در سر اين كار مىرود
1515
گفتى كز اختلاف جهان نيستم خلاص
1165
گفتى كه اساس عجب را برپا كن
950
گفتى كه شاه زنگ يكى سبز چادرى
1237
گل برافروخته رخ سرو برافراخته قد
1262