تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فارسنامه ناصرى ( فارسى ) — صفحة 2117

مساهمون:

ص٢١١٧
گر تيغ غمزه‌اى زندم هيچ باك نيست
1019
گرچه براى بندگى ساكن مسجدم ولى
1084
گرچه دانم كه به جائى نبرد راه غريب
1163
گرچه زيبد كه كنم دعوى و دارم برهان
1083
گرچه شوريده زنى غوطه به جيحون سرشك
1079
گر حصار دل به هر فن كرده‌اى خرم ز آهن
1166
گر خدا را طالبى رو ترك خود يك سر بگوى
1001
گر داشت چو تو صدرى ، دانا و قوى راى
1061
گردش چشمش چو دور روزگار
1249
گرد كافور است گوئى بيخته بر كوهسار
1248
گردن كش ستيزه‌جو را تهديد مىكنى
195
گردون به آستان رفيعش كند نظر
944
گردون چه جرم دارد كانهم در آن ميان
1121
گرد هنر مگرد كه بيداد روزگار
962
گردى بر آبى بيخته نور از ترنج انگيخته
1235
گر زنى چوزش نهى چيزش بده
1594
گر ستيزد با تو كس خاموش باش
1076
گر سليمان كندم بخت همان مور توام
1079
گر سليمان نيستى چون شد مسخر
1570
گر شما را با نوائى بد چه شد
1275 ، 1528
گر شود اى صنم ترا
989
گر صلوات آرى ، آورم به تو نامش
996
گر طاعت يكروزت خواهند نمودن ثبت
1010
گر غلام سيهى داشتمى كشتميش
1079
گرفتم آنكه نهادم به يكدگر مژگان
1398
گرفتند هر مهترى ياد « پارس »
142
گر فلك با من هم آغوشش نمايد دور نيست
1181
گر كنم در سر وفات سرى
717 ح 3
گر كنى گوش و ور برى دنبم
70 ، 532
گر مرده به مى شسته شود زنده شود
1076
گر مسلمانى از اين است كه حافظ دارد
104 ، 318
گر من كنم گناه و نبخشند گناه من
1268
گر موش خورد ، گربه لافنده شود
1076
گرمى هند است در « ميناب » او
1676
گر ناز كشى زياد سهل است
1445
فارسنامه ناصرى ( فارسى ) — صفحة 2117 | ميرزا حسن حسينى فسايى / منصور رستگار فسايى