قنبر على بيك آنكه ز آئينه دلش
1507
ك
كاتب الوحى گل به آب حيات
1234
كاخ اين خونخوارگان را واژگون بايست كرد
1395
كار شاهان اين چنين باشد تو اى حافظ مرنج
1163
كاروان بار سفر بست و از آن مىترسم
1129
كام دل خود از مى و معشوقه بگير
1401
كاملان بحر محيطند و سگان جهالند
1156
كاهكشان پهلوى دريدهء چرخ است
995
كاين چرخ همانست كه همچون بهرام
1403
كبكان چنان به كوه گروه از پى گروه
1173
كبوترى به قفس بود و شب به ناله درآمد
915
كتاب فضل ترا آب بحر كافى نيست
1000
كجاست آنكه مرا گفت عيش ناباب است
946
كجروى در بساط فرزين شد
337
كدام سرو سهى را سپهر آبى داد
349
كدامين سرخ گل را كو بپرورد
967
كدامين سرو را داد او بلندى
967
كدامين شاه و صدر اعظم است
1675
كرد بر مسند شهنشاهى
75 ، 428
كرد در پيرانه سر مجنونم اين سوداى من
973
كردند معاملان افلاك
68 ، 436
كريم زند چو از دار بيقرار گذشت
615
كز ايد ربه ايوان خراميد زود
1473
كز كيد دزدان دغا باشد پناه كاروان
1279
كس آمد سوى « خره ( خوره ) اردشير »
153
كس به بالاى مزعفر نكناد آش ترش
1158
كس آن اصنام احمد كرد بر دست على
1004
كسرى نشان حسين على ميرزا كه چرخ
944
كس نيست كه نيست بهرهور از تو و ليك
1171
كسى را كام دل دادند كاول
1510
كسى كاين را شنيد و نيست باور
65 ، 170
كسى كه سوى تو آرد پيامى از من نيست
1427
كسى كه منكر اين نكته ، گو بيا بنگر
1446