عسكر من در ميان دلبران
1428
عشاق مجازى همه را به حجاز است
941
عشر نجوسات بلد چندانكه بود از چار حد
1279
عشق من آن روز ترا شد درست
1512
عطائى از تو و گيتى همه پرگوهر احمر
946
« عفت » اگر طالبى هستى جاويد را
1063
« عفت » خسته را بود ورد زبان دعاى او
1064
« عفت » فراغ بال از اين بوستان مخواه
1063
عقد نحر حور لفظ درفشانت
1570
عقدهء دل باز شد از گريههاى زارزار
945
عقل عاجز شود از خوشه رنگين عنب
1418
عقل و الا بندهء نعتپذيرست
1570
علم اللّه كه از اهل نظر نيست اگر
1132
على آن شمس وجه حق عيان از اوج يكتائى
947
على عالى آن ستودهء حق
1165
عمامه زرق « صحبت » از فرق
1511
عمر را خواهيد اگر بر گردن افكندن كمند
944
عمرى گذشت و گفت شنو با تو رو نداد
1175
عنبرآگين با دو عطرافشان هماره
1571
عندليبان چو خطيبان همه بر منبر شاخ
1181
عندليبش نفس خوش نسرايد هرگز
1181
عنقاى قاف عالم نظمم ولى غمت
1079
عنقريب است كه از فيض دم عيسى صبح
1131
عود كه نار خواهد تا از او خيزد بخور
1004
عهد بستم كه دگر به نكويان ندهم
1008
عيد غدير خم شد و هنگام خم راه
957
غ
غازى محمد شاه يل ، عين دول عون ملل
1278
غبار كوى او را مىشنيدم كحل بينائى
379
غرابى است گوئى دو زلف سياهت
1171
غرض از خلقت مكان و مكين
1165
غرض كز صبح تا شام آن معطل
1155
غزالى آن غزلپرداز كاندر شاعرى خود را
1159
غمديده وصال سال تاريخ تو گفت
993 ح 3