تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فارسنامه ناصرى ( فارسى ) — صفحة 2081

مساهمون:

ص٢٠٨١
بيامد سوى پارس كاوس كى
141
بياموزندت آدم‌وار درس علم الاسماء
1284
بياوردش از پارس پيش قباد
161 و 162
بيا يك روز با ما در خرابات
1083
بىتو چو شمع كرده‌ام خنده و گريه كار خود
1157
بيحاصل است ناله و افغان ما كه يار
1019
بيدمشك است بشيرى ز بر يوسف گل
1131
بىرهنما و بدرقه صحبت مكن سفر
1511
بىستونى ز باد كلك انگيخت
1241
بيشتر از مرگ خود اى خواجه مير
1157
بيشتر زين نتوان گفت كه اين دل چه كند
1403
بىغم نبود دمى اگر دل دل ماست
1162
بيك جامم ز ننگ نام كردند
1510
بينا ز فيض مكرمتش هر كه را بصر
944
بينائى و مهربان به حال من
1007
بيهده از بهر قتل او كه محال است
997
بيهده مرو در پى هر زاهد واعظ
1174

پ

پادشاها چون رعيت‌پرورى
1676
پادشاها خسرو عنقاى عالى همتم
397
پادشه روم و شه كامگار
72 ، 408
پاكى و ناپاكى از تو گشت پديد
1165
پدر را از او داشت مادر نهان
1584
پدر كش پادشاهى را نشايد
207 ، 345
پر از ميوه و سبزه و آب و گل
1307
پراكنده شد مردم لار رى
1504
پرده از روى لطف خود بردار
627
پرده بردار و خود نمائى كن
1165
پر سرو كند باغ خرامد چو به بستان
1062
پر شد از بيداد عالم تيغ داد شه كجاست
1090
پرند مرغكان گستاخ گستاخ
1248
پروانه‌وار پيش رخش جان دهم اگر
1019
پرى رخان چو به عشاق خويش ناز كنند
1582
پس از آنچه دوران ز من بوده است
1052