تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فارسنامه ناصرى ( فارسى ) — صفحة 2084

مساهمون:

ص٢٠٨٤
ترا با نيكوان نسبت نباشد
1401
ترا چون حسن بود نام پدر
1051
ترازوئى كه در او بار بر تو سنجند
1337
ترسم به جان اهل جهان آتش افكند
1083
تركان كه چو شير دروغا بخروشند
1145
ترك پريچهره‌اى عشوه‌گرى كرد ساز
1062
ترك جان گفتم و فارغ شدم از زارى دل
1161 ح 1
ترك سر كن اگرت شور محبت به سر است
1031
ترك مستى كن و مى دركش و سرمستى كن
1079
تركى كه دلم به دام او در بند است
950
تسلى گر دمى خواهى به كام خويش دوران را
1161
تسليم و رضا شعار كن چون « عارف »
1447
تصحيف قطر دايره گردد قرين اوج
877 ح 2
تعبيه اندر گلوى بلبل شيدا
1016
تغارى بشكند ماستى بريزد
1607
تفرج هم و اكتساب معيشت
1151
تقاضاى نظام اين شد كه تلخى آيد از حنظل
946
تمام به نشود زخمهاى سينه فخر
1099
تمتع ز هر گوشه‌اى يافته است
1022
تمثال رخ ترا به چين بردستند
1168
تمكين به كه گويم غم دل را كه به گيتى
1160
تمكين ديدى كه جمله ديدى و گذشت
1160
تند خو ، عربده جو ، تيرفكن ، خنجر زن
955
تنورى سخت گرم است اين علف خوار
967
تو بودى علت غائى و گرنه
939
تو بودى و از تو هرچه در من بود
1007
توجه نمود او مرا مو به مو
1051
تو خود را به غفار بستوده‌اى
1052
تو شو تخت شاهى به آئين بدار
1473
تو شهاب دير سوزى بستان ز ديو خاتم
1013
تو قاصد ار نفرستى و نامه ننويسى
1447
تو قصر قيصرش انگار و دار دارا گير
65 ، 261 ، 1588
تو كه فلس ماهى حيرتى ، چه زنى ز بحر وجودم
1512
تو گر زالى و گر نيرم مده خاطر به نيرنگش
1420
تو مجنون نيستى تا حسن ليلى جلوه‌گر بينى
1285