تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فارسنامه ناصرى ( فارسى ) — صفحة 2082

مساهمون:

ص٢٠٨٢
پس از سى چله بر من كشف شد اين راز پنهانى
1158
پس از عمرى به دستم گرمى ديرينه مىآيد
1315
پس از مرگش آمد برادر مرا
1051
پسر گر تو زائى ايا نوشخند
1584
پنداشتم ز آمدنش غم رود ز دل
1315 ح 2
پند واعظ مشنو بادهء ديرينه بيار
1022
پهلوى سگ تو جاست ما را
1179
پيچيده چون طنابم زين سايبان معلم
1171
پى خوان دعوت عشق او همه شب ز خيل كروبيان
1511
پير است چرخ و اختر بخت تو نوجوان
339
پيرامن او سه چار فرسنگ
1628
پيراهن كهن غم‌سازگار است
65
پيرايه بسته غيرت هر هشت روضه‌اى
1512
پيش قضا هرچه حكم اوست مطاع است
1016
پيشهء او خسروى ، شيوهء ما بندگى
1063
پى غسل آنكه روى آرد به اين در
1155
پيكر كوه ندانم ز شقايق شده سرخ
1286
پيل ابر كجك برق چو آمد به خروش
1131
پيوسته به قصد ما از اين دشت
324

ت

تا بگردد ماه بر گرد زمين
1676
تا به دام آورمش دانه‌اى از اشك فشانم
1286
تا به دامان تو ما دست تولا زده‌ايم
1090
تا به عزيزى رسد به خواب زمانه
996
تا به قزوين آمدم آسايش جانم نماند
68 ، 417
تا به گردون فسحت ميدان رخشت
1570
تا به يكى تجربه آموختن
937
تا توانى تخم نيكوئى فشان
1076
تا توانى « عالى » از بىدانشان دورى گزين
944
تا تو به زلف عنبرين شانه زدى و غاليه
1014
تاج بنهاده چو كى ، نرگس شهلا بر سر
1261
تا چند همدرسى كنم ناپختگان خام را
1510
تا چو دمد سبزه‌زار فصل بهارست
1016
تا چهره به خاك دوست سوزم
917
فارسنامه ناصرى ( فارسى ) — صفحة 2082 | ميرزا حسن حسينى فسايى / منصور رستگار فسايى