تا حشر اديب گر ز وصفش خوانى
1156 ح 1
تا حق به دو چشم سر نبينم هرگز
1438
تا خط سبز تو ديدم به لب ، آن دم گفتم
1428
تا خلق بياسايند ، بر بستر راحت
1062
تا دشمن جان نرگس جادوى تو شد
1176
تار پود فارس چون درهم دويد
1675
تاريخ جلوس آن شه شير شكن
387
تاريخ جهان كه قصه خرد و كلان
38
تاريخش از خرد طلبيدم جواب گفت
1507
تاريخ فتح قلعه گنجه « كليد شماخى » است
75
تاريخ وفات او كنون نعمت گفت
1012
تازانهء روزگار خورديم
1169
تا زر و سيم در جهان باشد
617
تا ز مرگ او همى خاك سيه بر سر كند
1399
تا ز ميخانه دمى نام و نشان خواهد بود
79 ، 536
تازه جوانى ز عرب هوشمند
73 ، 186 ، 187
تازه گلها شده در باغ شكفته ز صبا
1262
تا عشق يار در سر و دل در هواى يار
1478
تا فنا از خود نگردى كى شود باقى به دوست
1004
تا كار به خود كنم بسى دشوار
1007
تاك انگور كج نهاده كلاه
1236
تا كدامين مرز از شيراز اوژنان گردد خراب
694
تا كرده خدا لوح و قلم را ايجاد
1162
تا كه بباليد نخل باسق جودش
1016
تا كه بردم رنج در هر بام و شام
1675
تا كى عمرت به خود پرستى گذرد
1178
تا نبندم به سر زلف توأش ، زو نرهم
1132
تا نپرسندت سخن چيزى مگو
1076
تا نخواهندت مخواه
1172
تا نشنوى ز مسجد آدينه بانگ صبح
1206
تا نه تاريك شود سايه انبوه درخت
1418
تا هست خداى جان ستان و جان ده
425
تا همه تن نشوى جان همه جانان نشوى
1079
تحقيق نكات اهل عرفان
1175
ترا آن به كه روى خود ز مشتاقان بپوشانى
1163