هركجا بر اسب كوشش « 1 » زين نصرت بستهاند * زير پالان هزيمت خصم « 2 » را خر كردهاند
موزه ز آهن كردهاند اندر تقاضاى ظفر * تا بمعنى بر عدو جوشن چو چادر كردهاند
آن پريرويان مردم دانش ديو انتقام * در ديار عاد اعدا فعل صرصر كردهاند
در كمال مملكت هستى سليمان دوم * زين سبب « 3 » ديو و پرى رايت « 4 » مسخّر كردهاند
قصيده درازست اينجا اينقدر كفايت باشد . و از خصايص ذات و لوازم صفات اين پادشاه كه در آن نسيج وحده و فريد عصره تواند بود كمال شجاعت و فرط نجدت و قوّت دل و زهره است ، لشكرى در يك زين « 5 » و عالمى در يك قبا ،
بطل يخوض الخيل و هى سواهم « 6 » * خلف الأسنة و هو غير مدجّج « 7 »
اهل شرق و غرب متفق و يك كلمهاند كه امروز در بسيط غبراء چون اين پادشاه سوارى پاى در ركاب نياورده است و شيرمردى سلاح برنگرفته ، مواقف مشهود و مقامات مشهور او طراز تاريخ سلفست و عنوان داستان اوائل ،
مغامس حسرب ما تزال جياده * مطلحة « 8 » منها حسير « 9 » و ظالع « 10 »
جدير بان ينسق عن ضوء وجهه * ضبابة نقع تحته الموت ناقع « 11 »
و ان يهزم الصفّ الكثيف بطعنة * لها عامل فى اثرها متتابع « 12 »
سر ربايد ز دشمنان در رزم * تاج بخشد بدوستان در بزم
اخترانى كه حال گردانند * تيغ او را اجلگيا « 13 » خوانند
هامش
( 1 ) - چ : پشتش .
( 2 ) - چ : اسب .
( 3 ) - چ ، ن : صفت .
( 4 ) - ن : زايت .
( 5 ) - چ : يك تن .
( 6 ) - چ ، م ، ن : شوامل .
( 7 ) - از بحترى است ( ديوان بحترى ص 429 ) . السواهم الضّوامر [ اسبان لاغر ] . مدجج : رجلّ مدّجج ( بفتح الجيم و كسرها ) اذا كان كامل الاداة من السّلاح [ تمام سلاح ] . تهذيب الالفاظ ابن سكيت - باب صفت متسلّح .
( 8 ) - طلّح البعير مانده گردانيد شتر را و هلاك كرد .
( 9 ) - مانده .
( 10 ) - خميده و لنك .
( 11 ) - كشنده .
( 12 ) - از قصيدهء بحترى است در مدح فتح بن خاقان ( ديوان بحترى ص 73 ) .
( 13 ) - اجلگيا بكسر كاف فارسى بيش را گويند و بيش نام بيخى است مهلك و كشنده و شبيه به ماه پروين ( برهان ) .