و سكندر را گفتند خصم تو دار الشكر بسيار دارد . گفت قصاب از گوسفند بسيار نترسد . و آن پادشاه را با قوّت دل كثرت ممارست حروب و معالجت خطوب حاصلست ،
اصاف الى التّدبير فضّل شجاعة * و لا فضل الّا للشّجاع المدبّر « 1 »
و از حد طفوليت تا اين غايت در مهد وقايع پرورده و در كنار دايهء تجارب برآمده ، بالش او حقيبهء زره ، بستر او پشت رخش ،
فكأنّما نتجت قياما تحتهم * و كأنّهم ولدوا على صهواتها « 2 »
جان فدا كند و سر بر كف نهد تا بسر تيغ جهان بستاند پس بسر تازيانه ببخشد .
بيت ،
بسر تيغ ملك بگرفته * بسر تازيانه بخشيده « 3 »
كلّ يريد رجاله لحياته * يا من يريد حياته لرجاله « 4 »
اگر اخبار حسن تدبير او در ضبط مملكت و امضاء احكام ايالت و تقديم ابواب سياست اثبات كنند سلاطين جهان را دستورى مبين « 5 » و قانونى روشن حاصل آيد و اگر فنون تجارب و صنوف معرفت او بقوانين مقارعت رجال و افانين مصادمت « 6 » ابطال مدون گردانند داستان رستم و اسفنديار منسوخ گردد . اى بسا معركه كه در وى مشاهير فرسان و جماهير ابناء ضراب و طعان سپر مقاومت فكندهاند « 7 » و پشت هزيمت داده و او چون كوه رابط الجاش دايم الانتعاش ايستاده است ،
وقفت و ما فى الموت شك لواقف * كأنّك فى جفن الرّدى و هو نائم
تمر بك الأبطال كلمى هزيمة * و وجهك وضّاح و ثغرك باسم « 8 »
اى ز تيغ تو در سرافرازى * ملك تركى و ملت تازى
روزگارى بحل و عقد سزد * بچنين روزگار اگر نازى
هامش
( 1 ) - از قصيدهء بحترى است در مدح احمد بن دينار . در ديوان بحترى ص 399 بجاى و لا فضل « و لا عزم » دارد .
( 2 ) - از قصيدهء متنبّى است در مدح ابو ايوب احمد بن عمران ( العرف الطيب ج 2 ص 191 - 193 ) .
( 3 ) - از انورى است ( ديوان انورى ص 198 ) . بسر تازيانه بخشيدن يعني باسانى و به اشاره بخشيدن .
( 4 ) - از متنبّى است ( العرف الطيب ج 2 ص 295 ) .
( 5 ) - ن :
متين .
( 6 ) - چ ، ر : مصارعت .
( 7 ) - چ : افكندهاند .
( 8 ) - از قصيدهء متنبّى است در مدح سيف الدّوله ( العرف الطيّب ص 404 ) . كليم كلمى يعنى خسته و مجروح . الردى هلاك .