يك جماعت كعبتين گر بر تن دوّار دير « 1 » * عرصهء پيروزه را « 2 » پُرمهرهء زر كردهاند
بر ملك انجيل مىخواند مگر هر شب مسيح * وين چراغ بىشمار از بهر آن پر « 3 » كردهاند
خرگهء شب را بشمع اختران آراسته * بر مثال « 4 » حضرت سلطان اكبر كردهاند
بو المظفّر خسرو عادل عماد الدّين « 5 » حق * آن كه ملكش حارس دين « 6 » پيمبر كردهاند
پادشاه خضر دانش كز فتوحش اهل عصر * وضع تاريخى چو تاريخ سكندر كردهاند
سايهء يزدان كه اهل دين بمعيار خرد * طاعتش با طاعت يزدان برابر كردهاند
عدل او فرشيست كان در شش جهت گستردهاند * جود او وقفيست كان بر هفت كشور كردهاند
زيركان در شش جهت تاسير « 7 » حكمش ديدهاند * چار تكبير « 8 » فنا بر ملك سنجر كردهاند
تا ترا در صدر ملكت چار بالش « 9 » دادهاند * حاسدان از غصّه خود را وقف بستر كردهاند
گه غلامان سرايت خون خاقان خوردهاند * گه وِشاقان سلاحت قصد قيصر كردهاند
هامش
( 1 ) - چ : دور .
( 2 ) - ى : پيروزهگون .
( 3 ) - ج : بر . پركردن روشنكردن ( برهان ) .
( 4 ) - فرمان .
( 5 ) - لقب ملك دينار .
( 6 ) - ى : شرع .
( 7 ) - م : تأثير .
( 8 ) - كنايه از ترك گفتن چيزى است . حافظ گويد :من هماندم كه وضو ساختم از چشمهء عشق * چهار تكبير زدم يكسره بر هرچه كه هست .( 9 ) - مسندى را گويند كه پادشاهان و صدور و اكابر بر آن نشينند ( برهان ) .