تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عقد العلى للموقف الأعلى ( ضميمه رساله صلاح الصحاح فى طب ) ( فارسى ) — صفحة 90

مساهمون:

ص٩٠
يك جماعت كعبتين گر بر تن دوّار دير « 1 » * عرصهء پيروزه را « 2 » پُرمهرهء زر كرده‌اند بر ملك انجيل مىخواند مگر هر شب مسيح * وين چراغ بىشمار از بهر آن پر « 3 » كرده‌اند خرگهء شب را بشمع اختران آراسته * بر مثال « 4 » حضرت سلطان اكبر كرده‌اند بو المظفّر خسرو عادل عماد الدّين « 5 » حق * آن كه ملكش حارس دين « 6 » پيمبر كرده‌اند پادشاه خضر دانش كز فتوحش اهل عصر * وضع تاريخى چو تاريخ سكندر كرده‌اند سايهء يزدان كه اهل دين بمعيار خرد * طاعتش با طاعت يزدان برابر كرده‌اند عدل او فرشيست كان در شش جهت گسترده‌اند * جود او وقفيست كان بر هفت كشور كرده‌اند زيركان در شش جهت تاسير « 7 » حكمش ديده‌اند * چار تكبير « 8 » فنا بر ملك سنجر كرده‌اند تا ترا در صدر ملكت چار بالش « 9 » داده‌اند * حاسدان از غصّه خود را وقف بستر كرده‌اند گه غلامان سرايت خون خاقان خورده‌اند * گه وِشاقان سلاحت قصد قيصر كرده‌اند
هامش
( 1 ) - چ : دور . ( 2 ) - ى : پيروزه‌گون . ( 3 ) - ج : بر . پركردن روشن‌كردن ( برهان ) . ( 4 ) - فرمان . ( 5 ) - لقب ملك دينار . ( 6 ) - ى : شرع . ( 7 ) - م : تأثير . ( 8 ) - كنايه از ترك گفتن چيزى است . حافظ گويد :من هماندم كه وضو ساختم از چشمهء عشق * چهار تكبير زدم يكسره بر هرچه كه هست .( 9 ) - مسندى را گويند كه پادشاهان و صدور و اكابر بر آن نشينند ( برهان ) .