من بنده گفتم كه اگر دو سه روز احتراز فرمايند شايد تا قوّت خون كمتر شود و ورم ساكن گردد . خواجهء از خواجگان درگاه مبارك ايستاده بود گفت اى خداوند اگر كباب كنند و بوى آن بمشام اشرف رسد و نخورد همانا صواب باشد . برفور جواب داد آرى من كباب ببويم و تو بخورى ،
نزديك منى دست نيارم به تو برد « 1 » * دردا كه در آب تشنه مىيابد مرد « 2 »
و امثال اين چند مصراع لطيف در اثناء كلمات استعمال فرمود و من بنده ازين معنى بغايت خرّم شدم ،
و رجعت مسرورا و جاشى ساكن * و هجعت موفورا و قلبى و ادع « 3 »
و با خود گفتم كه للّه الحمد كه غرس توقع مثمرست و ليل تمنى مقمر « 4 » ، همه عمر غم خوردهام و پادشاهى سخنشناس و ممدوحى ثنادوست مىبايد تا سوق فضل را رواجى و متاع هنر را رونقى بازآوردى اينك صبح اميد مسفر « 5 » ست و شاخ تمنى مزهر . روز ديگر قصيدهء گفتم و به خدمت بارگاه بردم چند بيت از آن نبشته « 6 » آمد چه بغايت غرّ است و ظنّ من در آن باب صادق افتاد و بتشريف انعام مخصوص شدم ،
پردهء نيلى حجاب چشمهء خور كردهاند * سرمهء مشكين شب در چشم اختر كردهاند
وه كه نقّاشان شب بر سقف طاق لاژورد * از بدايع خردهكاريهاى بيمرّ « 7 » كردهاند
بر جبين زهره سمط درّ « 8 » ز پروين بستهاند * وز مه نو حلقه در گوش دو پيكر كردهاند
اين بريدان كواكب بوده رهزن بر خليل * در ره « 9 » صورتگرى تعليم آزر كردهاند
هامش
( 1 ) - در دست منى دست نيارم به تو برد ( مرزباننامه سعد وراوينى ص 22 ) .
( 2 ) - نظير آن در عربى : ارى ماء و بىعطش شديد و لكن لا سبيل الي الورود .
( 3 ) - وادع يعنى ساكن .
( 4 ) - ماهناك .
( 5 ) - روشن .
( 6 ) - چ : نوشته .
( 7 ) - بىشمار .
( 8 ) - م : درّ و پروين .
( 9 ) - ق : وزره .