خصمسوزى چو درو غارانى * كان فشانى چو با كرم سازى
بسر تيغ ملك بستانى * بسر تازيانه در بازى
تو كه از رعد كوس و برق سنان * در دل ديو راز بگدازى
در چنان موقفى ز حرص سخا * خصم را در سئوال بنوازى
ور ز تو جان رفته خواهد باز * بسر نيزه در وى اندازى « 1 »
و از شعب اين خلق شريف و فروع ابن خيم « 2 » منيف حياء غالبست و كرم فائض .
حيا نتيجهء شجاعتست بقول شاعر ،
و ليس الحيا من شيمة الذّنب ضاريا * و لكنه من سيمة الأسد الورد « 3 »
شير بحيا مذكورست « 4 » و گرگ بوقاحت مشهور « 5 » و حيا در طبيعت آن پادشاه قرينهء عفوست و كرم نتيجهء رجوليّت . اگر پادشاهى مال بخشد او جان بخشد و اگر سلطانى باسبى بر بنده منت نهد او را بر امتى مسلمان و عالمى اهل ايمان منت جانست . مختارى « 6 » شاعر كو تا بنگرد كه من بهتر گفتهام با او در مدح سلطان بهرامشاه . بيت ،
تا بياموزند شاهانى كه زر بخشد و سيم * رسم جان بخشيدن از سلطان دين بهرامشاه
من گفتم مجانس ،
زد تيغ ملك بر دل « 7 » دشمن دى نار * با دولت گفت رونقى با دين « 8 » آر
گر مىبخشند پادشاهان دينار * جان مىبخشد خسرو عادل دينار
و اثر كرم عميم و احسان جسيم آن پادشاه آنست كه خاصهء خدم او بلكه عامهء رعايا كه پيش ازين در گليم فاقت و وطاء « 9 » حاجت بودند اين ساعت برو سادهء سيادت متّكى است و بر عرش استغناء مستوى . بيت ،
هامش
( 1 ) - از قصيده انوري است در مدح سلطان سنجر ( ديوان انورى ص 198 ) .
( 2 ) - چ ، د : غيم .
الخيم الطبيعة و السّجيّة [ طبيعت و خوى ] اقرب الموارد .
( 3 ) - در ديوان متنبّى ص 579 مصرع اول اينطور ضبط است : و ليس حياء الوجه فى الذّئب شيمة .
( 4 ) - چ : مشهور است .
( 5 ) - چ :
مذكور .
( 6 ) - مراد عثمان بن محمد غزنوى معروف به مختارى است كه در سنهء 544 يا 554 وفات نموده ( حواشى چهار مقاله ص 150 ) .
( 7 ) - ن : در دل .
( 8 ) - چ : در دين .
( 9 ) - گستردنى .