در مراجعت تو به وطن تصوّر فرمايد چون آفتاب نوربخش منظور هر ديدهء شدى و چون سايه هماى مطلوب هرسرى گشتى ، شعر
و عشت حميدا و امتلأت مسرّة * و قابلك الأقبال من كلّ جانب
من بنده باشارهء پير خرد زاويهء وحدت گرفتم ، سر بگريبان فكرت فرو بردم ، در درياى انديشه غوطه خوردم ، لآلى معانى « 1 » براوردم ، رباعى « 2 »
رفتم بطريق بر پى تازهء عدل * تا چست درامدم بدروازهء عدل
و اكنون سربار فضل مى بكشايم * در مطرح ملك تو باوازهء عدل
درر و لآلى سخنم در ارى ليالى معالى آمد « 3 » ، آنرا در سمط كتابت نظم دادم ، از آن مجموع عقد العلى للموقف الاعلى ساختم ، ببازار قبول و اقبال پادشاه دام ملكه آوردم ، بر سر مرتعهء « 4 » ، شعر ،
و لكنّ الفتى العربيّ فيها * غريب الوجه و اليد و اللسان
ايستادم ، در ان بازار سه دلّال روىشناس مىبينم كه هيچ جوهرفروش در آن بازار بىتقويم ايشان جواهر خويش خرج نتواند كرد ، يكى صدر جهان صاحب عادل ملك الوزراء قوام الدّوله و الدّين ادام اللّه دولته كه شريك ملك « 5 » و دستور دولتست . دوّم حاتم عهد ملك النّواب جمال الدّوله و الدّين ادام اللّه تعالى ملكه « 6 » كه نايب و وكيل در « 7 » پادشاهست و روز و شب بعلم امكان كسوت ملك را مىطرازد و بقلم احسان بندگان ملك را مىنوازد . آل برمك از شرم كرمش در خاك آب شدند ، آل فرات « 8 » از لعب مروّاتش شاه مات گشتند ، صيت مرديش داستان رستم
هامش
( 1 ) - ق : معارف .
( 2 ) - ق : بيت .
( 3 ) - چ : برامد .
( 4 ) - در تمام نسخ اينطور است و مناسبت اين كلمه در اين مورد معلوم نشد . تصور ميرود كه محرّف مرتبه يا مرقبه ( بمعنى جاى ديدبان بر سر كوه و بلندى - منتهى الارب ) باشد .
( 5 ) - چ : اين كلمه را ندارد .
( 6 ) - چ : اين جملهء عربى را ندارد . ق : ادام اللّه دولته .
( 7 ) - چ : وكيل درب . وكيل در - وكيل دربار و نايب مناب را گويند ( برهان ) .
( 8 ) - بنو فرات ( آل فرات ) نام خانوادهاى است كه ابتدا در قريهاى ( بابلى صريفين ) از قراء ناحيهء نهروان ميزيسته . ابو العباس احمد بن محمد بن موسى بن الفرات اول كس از اين خانواده بوده كه بمقامى رسيده و برادرش ابو الحسن على بن محمد از « مشاهير اجواد زمان خود » وزير المقتدر باللّه عباسى بوده است ( تحفة الامراء صابى ص 8 ببعد ، معجم البلدان ياقوت ج 3 چاپ اروپا ذيل نام « صريفون » ص 386 سطر 21 - 23 ، ص 387 سطر 1 - 2 ، الفخرى چاپ مصر ص 239 ، 240 .