شرف مطالعت يابد و دامن كرم و عفو بر عثرات آن پوشيده آيد كريموار مخدوم كردار :
شعر
آسمان كرده توسنى آغاز * رام باش و بخويشتن پرداز
در جهان نيكبخت آن را دان * كه ممتع شود بعمر دراز
و ندران عمر چون كفافى يافت * مىكند كار آخرت را ساز
آخرت در قياس با دنيا * بحقيقت حقيقت است و مجاز
اى خردمند كاربند خرد * مركب عمر بر گزاف متاز
سمع دل بر نداء حق مىدار * كه دهد ناگهى ترا آواز
دل مكن بستهء زن و فرزند * وز پى جاه و مال جان مگداز
ور بود حاجتيت عرضه مكن * جز بديوان صدر بندهنواز
ذو المناقب ضياء دولت و ملك * كه برد مهرش از سپهر نماز
نور از رأى او ستاند وام * كه منوّر كند نشيبوفراز
حضرت شاد ياخ مسكن او * نام او رفته تا بشام و حجاز
او بديوان نشسته و بختش * با سعود سپهر گويد راز
در فضاء زمين قضا برود * تا بيابد ز رأى اوش جواز
چون رسد رأى او بعالم غيب * كى نه با علم غيب شد انباز
صاحب پهلوان روى زمين * حد ملكش ز روم تا بطراز
لشكر غز بپيش حملهء او * چون بز و ميش پيش شير و گراز
چه بود ميش پيش پنجهء شير * چون بود كبك زير چنگل باز
هرچه اعجاز ذو الفقار نديد * بيند از تيغ پهلوان اعجاز
در آفت فراز باد بر او * در دولت هميشه بادش باز
اى خداوند من ضياء الملك * اى دلم را به خدمت تو نياز