تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عتبة الكتبة ( مجموعه مراسلات ديوان سلطان سنجر ) ( فارسى ) — صفحة 141

مساهمون:

ص١٤١
فياضلة ممن يباريك فى العلى * و تحت ثرى نعليك نسر و فرقد و يا جرأة ممن تصدى لمدحكم * و يطريكم البارى تعالى و يحمد دعائى لكم و القلب ينشيه مخلصا * يضئى سواد الليل و الله يشهد و لا غرو من داع يجاب دعاوهء * و قد بات يقظانا يقوم و يقعد
غرض بنده ازين عرض اثبات حق خدمتى است مجدّد با بزرگان عهد و افاضل عصر كه سعادت ملازمت حضرت عالى خداوندى ولى النعمى اعلاه اللّه دارند و بنده را نزديك ايشان حقوق ممالحت و مؤانست ثابتست شكر نعمت ايزدى را كه يافته‌اند اگر از بندهء كمترين ذكرى كنند ازين انشاد متمسكى سازند و بدين وسيلت از بندهء دعاگوى قديم مخلص ياد آرند و بر رأى عالى خداوندى ولى النعمى تازه مىباشد كه بنده هر كجا هست و بهر صفت كه تصاريف روزگار او را مىدارد بر عادت خويش به خدمت و دعا و ثنا مشغولست و مترصد اوامر و نواهى تا طريق عبوديت سپرد و بيافتن تشريف توقيع عالى روح پرورد ان شاء اللّه تعالى .

39 - مكتوب آخر

زندگانى دراز باد و دولتى بخلود معقود و اقبالى دامنش بدامن قيامت مشدود و اين دعائى است كه از املاء دل صافى بقلم مىرسد و بدرقهء صفا و اخلاص بىشك آن را به محل اجابت رساند و اللّه سبحانه يسمع و يستجيب بمنه و فضله . تشريف خطابهاى خداوندى ولى نعمتى به من خادم مىرسيدست و هر يك را از آن تعويذوار بر بازو آرزوى دوام امنى و سلامتى كه در سايهء آن دولت حاصلست مىبسته‌ام و بميامن آن واثق مىبوده‌ام كه آفت پيرامن ساحت راحت امنى كه از بركات من آمن باللّه دارم نگردد و من خادم و متصلانم در كنف آن رأفت و عاطفت مصون و محفوظ ماند . در آن ايام حضور لشكر غز كه گذشت و اثر و ذكر آن به حمد اللّه و منه مندرس و منطوى گشت نظمى در خاطر مىآيد اگرچه آغاز آن از حسب حال پيرانهء خويش نهاده‌ام انجامش تيمن و تفأل را مدح و دعاء خداوندى را كرده شدست اميدست كه