تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عتبة الكتبة ( مجموعه مراسلات ديوان سلطان سنجر ) ( فارسى ) — صفحة 139

مساهمون:

ص١٣٩
بدان تبجحى و اهتزازى داشتم هر كدام تمامتر على رؤس الأشهاد استعادت آن مىكردم و درين وقت فلان از درگاه فلانى باز رسيد و بتحفه و عراضه خطاب مجلس سامى عرض كرد از غايت ارتياح بتقبيل انامل موصل خواستم يازيدن ، آنگاه خطاب شريف را بر ديده ماليدن تا بارشاد عقل ريزهء كه مىپندارم روزگار باقى گذاشتست آن تقبيل و تبجيل با محل وجوب و مركز استحقاق گردانيده شد و آن تشريف خطاب را گاه مىبوسيدم و گاه بر چشم مىماليدم و از الفاظ و معانى آن نفحات كرم كه عزيز - النسيم است در ايام بىانتظام تنسم مىكردم و آن را مايه و سرمايهء تفريج و ترويح دل و جان مىگردانيدم و از آن تفصيل ارحموا ثلثة تعجبها مىنمودم كه بغايت نادره و بردوخته بيانى و برهانى نمود و معقول و مقبول تفسيرى و تقريرى بود و عذر اشتغال بمهمات تحرير مصالح هميشه در قلم و خاطر دارد كه مطاوى كلمات سحريات كه بدان التفات فرمودست نوعى ديگرست از لطايف بلاغت و براعت كه مستجلب مزيد ثنا و آفرينند و در ابواب كرم مسترق زفان خدم مىنمايد . ايزد تعالى عين كمال مصروف دارد و آن جناب سيادت بوفود سعادت محفوف باد شكر شفقتها كه در مجلس شرف الدينى على الدوام مىفرمايد و تحسين حال مىكند و آنچه از آن بزرگوارى سزد در قلم مىآرد و بر زفان مىراند و من بندهء مخلص را در دل آن پادشاه بمقام و منزل ملازمان خدمت مىرساند تا خبر و اثر آن بحاضر و غايب و دور و نزديك مىرسد بكدام زفان گويم و بچه خدمت الّا دعا و ثنا مقابلهء آن جويم و اللّه تعالى يجازيه على ما يسديه الى اصدقائه و مواليه . درين وقت فلان [ روى ] بدرگاه عالى نهاد و ضعف پيرى و عجز ناتوانى من بنده را از مصاحبت بازداشت از وى درخواستم تا عذر من بنده را چنان كه هست و ديدست عرضه كند و از مجلس فلان و از آن مجلس بر آن مدد خواهد ، خدمتى مختصر نيز نوشتم تا بتشريف خواندن و عرض داشتن در بارگاه عالى مكرم گردد بعبارت روح افزاى مجلس سامى تقرير آنچه از آن مقصودست تقديم افتد و دقايق حفظ الغيب و اجمال المناب بجاى آورده آيد و پيش ازين معتمد خويش فلانرا فرستادم و درين