است همه رنجها و محنتها فراموش كرده و حالى چون اين خبر دلگداز جانسوز رسيد واجب چنان كرد كه هيچ توقف نرود و پاى برهنه خاك بر سر كنان به زيارت آن خاك بزرگوار رسيده آيد و بدعا و تضرع حقوق مصاحبت و ممالحت سى چهل ساله گزارده شود هر روز مانعى مىبود و اقامت رسم را خدمتى مىنوشتم بر انديشهء آنكه امروز يا فردا انتهاز فرصتى كنم و بروم و با مجلس سامى مخدومى ركن الدينى درين رزيت كه مساهمت دل حاصلست بتن نيز مساهم باشم خود موانع در موانع پيوست تا بدانجا انجاميد كه جماعتى رسيدند و بضرورتى دل از قضاء آن حق بزرگ و ادراك استسعاد به خدمت مجلس سامى برداشته آمد و اين خدمت بر دست فلان نوشته شد بتمهيد عذر و تقرير حال ، و چون صفاء عقيدت در موالات بر رأى سامى پوشيده نيست واثقم بدان كرم و بزرگوارى كه بدين تخلف عتاب نفرمايد و بر تهاونى كه و العياذ باللّه نتواند بود حمل نكند به حكم آنكه كمال دانش و اصابت رأى روشن مخدومى از تسليت و تنبيه و موعظت و نصيحت مستغنى مىدانم و در تحرير آنچه گويم و نويسم و در عبارت آرم از الفاظ مواعظ و زواجر در اظهار تجلد و ترك جزع و اقتناء محمدت و اقتداء با اولياء صالحين و تحرّى مراتب صابرين اطنابى نمىكنم و تصديعى نمىنمايم كه هرچه اين معنى نموده شود همچون استبضاع تمر باشد بهجر و كمون بكرمان ، ايزد تعالى بر آن صدر سعيد شهيد رحمت كناد و مجلس سامى را وارث اعمار داراد و كارهاى دينى و دنياوى باقصى الامكان برساناد بمحمد و آله الطاهرين .
15 - مكتوب آخر
زندگانى فلان دراز باد ، محيا و مذكورست بتحيت و آفرين و چون بر تواتر دردسر مىدهم و از آنجانب كريم حماها اللّه انواع تلطف و كرم عهد مبذول مىدارند اعتقاد بدين موالات متزايدتر مىگردد و تجاسر بر انبساط مضاعف مىشود ، اما خجلت حاصل مىآيد كه تصديع از حد مىگذرد ، ايزد تعالى توفيق مجازات دهاد ، انتظارست كه بهر وقت از خلوص عقيدت من خادم در خدمت مخدوم و ولىنعمت حرس اللّه دولته