مجد الملكى و توقيعات قلم مبارك او بدل و جان شكستهء پژمردهء مظلومان رسيده گوئى خراسان اشراق عهد متقدم باز يافت و اين مستضعفان را از درجات جحيم با جنات نعيم انتقال افتاد و الدولة اتفاقات حسنه لا جرم مظلومان كه تا اين غايت در ظلمات باديهء ظلم گرفتار بودهاند چون از دور تجلى نور عدل آن پادشاه كه ممدّ انوار آن بعد الله تعالى رأى نورانى خداوند است كه ينظر بنور اللّه مىبينند روى بدان حضرت جلال و قبلهء دولت اقبال مىآرند و اوميد اسفار صبح نجاح آمال مىدارند و بعضى كه اختصاص من خادم به خدمت مجلس رفيع خداوندى دانستهاند بخدمتى كه نوشته مىشود توسل مىجويند و بدان ننگرند كه من خادم را در معرض ابرام و تصديع مىنهند چه از حرص تحصيل مطلوب خويش در عالمى ديگرند .
رسانندهء خدمت اجل شهاب الدين ابو نصر دام عزّه مدتى بخراسان و مازندران و عراق در مصاحبت و متابعت من خادم عمر ضايع كردست و در طلب روزى نه از مظنهء حصول روزگار بر باد داده و همانا در بعضى از اوقات از سرف التفات نظر همايون خداوندى بهرهء يافته باشد ، درين وقت به خدمت شتافت و هر حاجت كه دارد انجاح آن را بنزديك كرم و شفقت خداوندى كه شامل احوال خلقست بس محلى ندارد و در دل او با عفو و مغفرت ايزد تعالى كه وراء آن منتى ( ؟ ) نتواند بود نزديك افتد ، ايزد عز و علا توفيق اصطناع كرام و استرفاق احرار در زيادت داراد و مكاره و محاذير از آن جناب سيادت و فتوت كه در جهان خود همان ماندست مصروف گرداناد و آن خداوند را كه مكارم و معالى بهمت و سيرت او زنده است زندگانى دراز باد در كامرانى و شادمانى
14 - مكتوب آخر
تا خبر اين مصيبت هايل موجع كه همه جهانرا از آن حسرت و دردست به من كهتر رسيدست و اين داغ محنت باضافت ديگر داغهاى محن و مصايب كه دارم شد بيكبارگى از روح و راحت جهان طمع بريدهام و ازين بقيت عمرى كه در شدائد و مصائب مىگذرد متبرم گشت و در جنب اين مصيبت كه جرى الوادى فطم على القرى