10 - فصل
چون معلوم است كه هرچه در عالم است پاينده نيست و از آدمى الّا ذكر جميل كه عمر نشانى بل حيات جاودانى است باقى نخواهد ماند ، ديگر هيچ چيز از دست تصاريف روزگار پايدار نتواند بود و ذكر جميل در جهان الّا بواسطهء سحر بلغاء شعرا كه امراء كلامند منتشر نشود و مخلد نگردد چنان كه گفتهاند :
بقاء ذكر مرد از نظم عاليست * كه دارد پاى با اركان و اختر
بسا كاشعار من در مدحت تو * بخواهد گشتن از دفتر بدفتر
و مساق اين مقدمه بذكر حال امير حكيم اجل نجيب الدين بديع الزمان يحيى دام تأييده است كه در نظم شعر و تفرقهء دقايق از اقران متفردست و در علم آن صناعت متبحر و بسيرت مرضى متحلى و چون حال او برين جملتست از اكابر عصر و اكارم احرار كه او به خدمت ايشان مستسعد گردد عجب نباشد كه در حق او از انعام و اكرام و احترام آن فرمايند كه مثمر ذكر باقى و حيات ابدى باشد و معقب دعاء خير كه سبب نجات آخرت آيد و اللّه تعالى ولى التوفيق .
11 - مكتوب آخر
چون تشريف يادداشتى منظوم كه اجل برادر رشيد الدين جمال الاسلام شرف - الأفاضل دام تأييده فرموده بود از دست فرزند اعزّ مؤيد اسعده اللّه يافته شد مشتمل بر غرر و درر و نتف و طرف فضل و افضال و عتاب و اعتاب در آن تأمل مىكردم و از آن غرايب و نوادر الفاظ و معانى تعجب مىنمودم و مجتنى ثمرات آداب مىبودم و عين اللّه على منشئه مىخواندم و آيهء و ان يكاد مىخواندم عذر كلمات كه در آن مجمع رفته بود بدان جوامع كلم مبسوط گشت و مغبوط آمد و عزمى كه بر ترك مجالست رعاع الناس مصمم كرده بود خلاصهء آمال عقلست و زبدهء رأى صايب ، آن عزم برقرار مىبايد داشت و همت بر معالى امور گماشت كه آنچه مطلوبست بىآن مخالطت و مجالست بىمجانست ميسر گردد بتوفيق اللّه و عونه .