حاشاه حاشاه ان يصغى مسامعه * الى نمائم افّاك و وشّاء
اگر بعد از استماع جواب پيغامها و تأمل در دقايق آن ايناس رشدى ازين جانب محسوس شود انعام استخدام در مهمات باز نگيرد تا اعتضادى و استناد از وى كه هميشه بدان مكارم بودست مجدّد گردد ان شاء اللّه تعالى ،
7 - مكتوب آخر
زندگانى مجلس سامى اجلى سيدى عالمى قضوى عميدى بهاء الدينى جمال الاسلامى سعدى فخرى شرفى دستور مازندرانى دراز باد در دولت و اقبال ، عبارتى كه شرح اشتياق را شايد در خاطر نمىآيد و آنچه مىآيد دلپسند نيست مىپندارم كه تفكرى كه مجلس سامى برادرى بهاء الدينى درين معنى كند و آنچه ازين معنى آن رأى روشن را مشاهد و مصوّر شود من خادم مخلص مشتاق را ازين تكلف تحرير مستغنى گرداند ازين فصل كه شايبهء ريائى دارد حاش اخوان الصفاء المتأنقين فى شان الولاء درگذرم و سخن با اين آرم كه مقصود وقت و قضيت حالست ، ديرست تا تشريف خطاب شريف كه مونس و نديم درين وحشت مفارقت و رنج ندامت بر تضييع ايام مجالست و مؤانست فايت الّا بمطالعت آن نتواند بود بىنصيبم و توقع بدان كرم عهد بهتر از اين است ، اگر به من كهتر اقتدا مىكند و مىانديشد كى تا ننويسد ننويسم معاذ اللّه معذور نيست به حكم آنكه بىفراغتى من عذرى ظاهرست و مباد كه روزگار مجلس سامى زين سان مشوش باشد تا بدين عذر واهى و علت مردود تمسكى ننمايد و در مستقبل از آن تشريف معهود و انعام معتاد فطام جايز نفرمايد ديگر نموده آيد كه آن محتشم خواجه امام اجل مختار - الدين كمال الاسلام شرف الأيمه جمال الافاضل و الكتاب ابو الحسن الليثى البيهقى ادام اللّه تمكينه از اعيان و معتبران ائمه و ادبا و فضلاء عصرست و آثار بيان و بنان و بلاغت و براعت او كه در نظم و نثر مشاهد و مطالع گردد از همه تقريرها استغنا دهد و الجواد عينه فراره و من رأى السيف اثره فقد رأى اكثره حال مفاخر و معالى و مآثر آن محتشم مختار الدين اينست و حقوق ممالحت و صحبت قديم كه با من كهتر دارد نه چندانست كه