خود همانا كه فلك احساس انديشه مىكرد كه در ايستاد و علائق و عوائق ناانديشيده در پيش تخت نهاد تا باضطرار همان روز كه تشريف خطاب سامى كه مجموع لطايف آدابست نظما و نثرا و در مقابل آن همه گفتها و نبشتهاء بلغاء عرب و عجم منسوخ مىشود خوانده آمد و شرايط تعظيم و اجلال آن اقامت افتاد ، از سر همه انديشه و عزيمت كه بود بر بايست خاست و بخسروسر كه ميان ناحيتست رفتن ، چه امثلهء عاليه رسيده بود و شحنه با صد سوار نه باندازهء ناحيت آمده و امتثال مثال پادشاه بطريقى كه رعايا رنجور نگردند متعين شده و آن مجلس عالى داند كه درين توفيق چه يد بيضا نمود و چگونه متوزع فكرت بود و اللّه ولى التيسير ،
6 - مكتوب آخر
خطاب شريف كه در دنيا اعتداد بوقت وصول آن باشد بوسيدم و پيغامهاء مهيج مزعج مقيم مقعد كه بر زفان فلان بود و در حال تبليغ آن معتقد خويش ، در موالات آن مجلس بر عالم الغيب عرض مىكردم و تا بمقطع رسيدن پيغام در سرّ مىگفتم اللهم انى اتبرّا اليك مما اقرف به و انسب اليه ان كنت قلته فقد علمته و الجزاء بازاماء ما اسررت و اعلنت من ذلك ، ساعتى نيك در تحير بودم و از آنچه مىشنودم تعجب نمودم پس آنگه هر فصلى را جوابى بر محك عقل زده و از بوتهء فكرت بيرون آورده شد و بكمال عقل و فطانت فلان وثوق است كه آنچه شنود بواجب انهاء كند و از خلاصهء عقيدت كه بر بعضى از آن وقوف يافت و آن را چنان كه هست عالم الاسرار داند و بس آگاهى دهد و يقين مىدانم كه آن مجلس را يوم تبلى السرائر ازين تصور در مقام خجلت و موقف اعتذار ببايد ايستاد . حال هيچ تدبيرى نمىدانم جز صبورى
يَحْكُمَ اللَّهُ وَ هُوَ خَيْرُ الْحاكِمِينَ
اين بيتها بديهة اتفاق افتاد درين معنى ،
يا صائب الرأى فى كلّ الامور سوى * فى قصتى فاراه فائل الراى
انّى اساء بودّى الظن محتقبا * اثما و قابله ظلما ببغضاء