چون آنجا كه مركز اخلاص و مشعل نائره اشتياقست بهمايون لقاء مجلس سامى اجلى سيدى بهاء الدينى اطال اللّه بقاه فى دولة راسخة البنيان و نعمة مورقه الاغصان الّا علم عالم الغيب را عز و علا بر آن اطلاع نيست و نتواند بود تعرض وصف آن كردن و در معرض تكلفى كه بتعسف انجامد و اقتدا به كسانى كه باقامت مراسم رسمى مشغول باشند نمودن ، من پندارم كه از منهاج عقل و قاعدهء اتحاد نيك دور افتد خصوصا كه يقين شناختهام و بتجربت و نظر صايب از قديم باز بر آن وقوف افتاده است و با كثار و اطناب و تطويل فصول و ابواب كه در تحرير اين معانى كردهاند محتاج نباشد چون چنين است ازين سخن درگذشتن و بساط اين عبارت درنوشتن بهتر و پسنديدهتر افتد ، آمدم با ذكر حوادث روزگار و آنچه با ما مشتى زبون مستضعف مىكند نمىدانم كه افتتاح بتفصيل آن كنم كه بر من كهتر مىگذرد از نامراديها و رنجهاء دل و تن يا آن گويم كه مجلس سامى اسماه اللّه بصدد مقاسات آن بودست و بفضل ايزد تعالى از مضايق آن تفصى كرده و بميامن عقيدت پاك از ميان آن بيرون آمده چون با عقلى كه نام آن مىشنوم و اثر آن اينجا كه منم كمترست مشورت كرده مىآيد ظنا و حسبانا ان العقل ذلك خلاصهء اين مشورت ذكر الوحشه وحشه مىآيد و التفكر فيما مضى من الحوادث نوع من الوسواس - الحادث پس اولى آن باشد كه در شكر سلامت وقت كه حاصلست افزوده آيد و استدامت آن كرده شود ، ايزد تعالى مىداند كه تا آوازهء حادثهء ايسور افتاده است من كهتر هيچ لذت كه از اسباب معاش و دواعى حياتست نيافتم تا آن روز كه بشارت نزول مجلس سامى بسعادت بجاجرم رسيد و آنچه شرط بود از صدقه تقديم كرده شد و دل بر آن داشتم كه آنجا آيم و تهنيت قدوم مشافهت گويم و از آن سعادت كه تربيت روح كند بهره گيرم و اگر مجلس را پيوستن به خدمت اتفاق افتد به خدمت مجلس عالى خداوندى يمين الدينى عضدى علائى دام علاه موافقت كنم و آن خدمتى كه از مدتى باز در آرزوى آنم دريابم و رسم خدمت و هواخواهى كه باخلاص اقامت كنم و روزى چند تفرجى طلبم و تنسم نفحات آن دولت و حضرت را مرهم دل خستهء كوفته سازم و ازين مضيق عنا بجهم و از گفتوگوى بيهوده كه بقيت عمرى كه لا قيمة لها در آن صرف مىبايد كردن بر هم ،
عتبة الكتبة ( مجموعه مراسلات ديوان سلطان سنجر ) ( فارسى ) — صفحة 102
مساهمون: علي بن احمد منتجب الدين بديع اتابك الجويني
ص١٠٢