تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى ) — صفحة 569

مساهمون:

ص٥٦٩
چون خواندگار آن حال را مشاهده نمود ، فرمود كه تا در دروازه را نگرفته‌اند ، بايد بيرون رفتن . و پاشايان مانع شده نگذاشتند . القصه جنگ در - پيوست و جمعى از طرفين كشته گرديده تفنگى بر ثمانى خان آمده و كشته گرديد . و خواندگار چهل هزار نفر مردم مصر را به قتل آورده به خاطر جمع در مصر نشسته - بود ، كه در اين وقت خبر آوردند كه غزالى عرب به حوالى مصر رسيده و به جنگ شما مىآيد . پس از اين خبر خواندگار واهمه نموده فرمود كه سر ثمانى خان را به استقبال ببرند شايد چون از كشته شدن او اطلاع يابد با ما جنگ نكند . پس سر را به نزديك غزالى آورده غزالى گريهء بسيارى كرده گفت كه خواندگار را به خاطر رسيد كه چون من اين سر را ببينم ، با او جنگ نخواهم كرد . ان شاء اللّه تعالى تدارك ثمانى خان را با او خواهم كرد . پس فرستاده جواب به خدمت خواندگار آورده عرض نمود ، كه خواندگار فرمود كه خوشا به حال آن پادشاهى كه همچون جوان نمك بحلالى داشته باشد . اما چون بديع الزمان ميرزا را هواى حكومت مصر در خاطر جاى گرفته - بود ، به خدمت خواندگار عرض نمود كه بنده را مرخص نمائيد كه به جنگ غزالى رفته او را دستگير نموده به خدمت حاضر نمايم . پس خواندگار رخصت فرموده بديع الزمان ميرزا سپاه برداشته سه منزل غزالى را استقبال كرده . چون به يكديگر رسيدند ، جنگ در پيوست و مغلوبه گرديده و بديع الزمان ميرزا به ناشناخت بر دست ملازمان غزالى كشته گرديده و سپاه او فرار نموده آن چه گذشته بود به خدمت خواندگار عرض نمودند ، كه خواندگار باز بيشتر واهمه برداشته بود ، كه خير الدين پاشا را از گفته‌هاى خواندگار خوش نيامده ، گفت كه هر گاه حضرت خواندگار همچو سلطان قانصوئى را علاج كرده باشد ، اين عرب بىحيا چه وجود دارد ! خواندگار فرمود كه هر گاه شما او را به جنگ يا استمالت رام نمائيد كار
عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى ) — صفحة 569 | مؤلف مجهول / اصغر منتظر صاحب