اما بابر پادشاه چون مىدانست كه محمد زمان ميرزا از عهدهء جانى بيگ - سلطان و عبيد خان بر نمىآيد ، طمع او نيز به حركت آمده سپاه بسيارى بر - داشته روانهء بلخ گرديد اما چون بابر پادشاه به پاى قلعهء بلخ آمده بود ، خبر به محمد زمان ميرزا نيز رسيد ؛ فرمود كه دروازه را محكم بسته به قلعهدارى درآمد .
اما اردوان شاه دانست كه محمد زمان ميرزا [ با ] بابر پادشاه [ 379 ] بر - نمىتواند آمد ، شب در وقت شرب كردن ، اردوان شاه گفت كه اى ميرزا ، ما از عهدهء بابر پادشاه بيرون نمىتوانيم آمد ، هر گاه شمشير به گردن انداخته به خدمت او برويد ، احتمال دارد كه باز حكومت بلخ را به شما داده نوازشها نيز نسبت به شما بكند . پس از اين سخن ، ميرزا را خوش نيامده با خود گفت كه مبادا اردوان خود اين كار بكند ! فرمود كه او را به قتل آورده ، پس ارسلان برادر اردوان ، چون برادر خود را كشته ديد ، در همان شب كس به خدمت بابر پادشاه فرستاده و دروازهء قلعه را گشوده بابر پادشاه را آورده داخل قلعه گردانيد . چون محمد زمان - ميرزا خبردار گرديد ؛ اموال اسباب خود را برداشته و راه غرجستان را پيش گرفته روانه گرديد
پس بابر پادشاه نيز از عقب او روانه گرديده ، چون به غرجستان رسيد ، ميانهء ايشان جنگ مغلوبه واقع شده در ميان جنگگاه ، شخصى به ناشناخت محمد زمان - ميرزا را شمشيرى زده و دو انگشت او را قطع نموده و دست او را بسته و سر او را برهنه كرده به خدمت بابر پادشاه آورده .
چون بابر پادشاه او را به اين حال ديده نيكىهاى سلطان حسين ميرزا را به خاطر آورده فرمود كه دستهاى او را گشوده جبيرهء خود را بر سر او گذاشته فرمود كه اى ميرزاى بىدولت ، هرگاه من بعد شرط مىكنى كه با ما بىوفائى نكرده سركشى را واگذاريد ؛ ما نيز شرط خواهيم نمود كه شما را داماد خود
عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى ) — صفحة 556
مساهمون: مؤلف مجهول
ص٥٥٦