تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى ) — صفحة 550

مساهمون:

ص٥٥٠
اين جا روى به علم عبيد خان نهاده جمعى كثير از سپاه اوزبك « 1 » را بقتل آورده نزديك به آن رسيده كه شكست در ميان سپاه افتد كه عبيد خان فرمود كه سپاه اوزبك در يك جا جمعيت نموده ، ديو سلطان را با سپاه قزلباش به ضرب تير بقتل آورده ، تير بسيارى بر ديو سلطان و مركب او آمده ، ديو سلطان با هزار نفر قزلباش كه اكثرى زخم‌دار بودند ، از آن جنگ‌گاه روانه شده خود را به فارياب رسانيده ، محمدى خان داماد او كه حاكم آنجا بود احوال پرسيد . ديو سلطان آن چه گذشته بود با او گفته ، محمدى خان گفت كه در اين وقت بايست مرشد كامل به اين حال مشاهده نمايد كه شفقت نسبت به شما فرمايد . ديو - سلطان گفت كه مگر شما صوفى نيستيد ! مرشد كامل اين چيزها بر او پوشيده نيست پس تيرها از زره و بركستوان مركب او كشيده ، صد و هشتاد تير به شمار درآمده - بود [ 375 ] اما به امر حق تعالى هيچ ضرر به او و اسب او نرسانيدند ؛ مگر يك تير كه به زانوى او خورده ، قدرى مجروح نموده بود . كسى آن تيرها را در جعبه گذاشته و به محمدى خان گفت كه من به خدمت نواب اشرف خواهم رفتن ، شما سيرت قزلباش برداشته از عقب روانه شويد كه اصل قلعهء بلخ است ؛ هر كس كه قلعهء بلخ را دارد ، توابع اطاعت خواهد كردن . پس آن جعبهء تير را برداشته راه خراسان و عراق را پيش گرفته روانه گرديدند . و اما محمد زمان ميرزا به اتفاق قاضى خان تركمان ، سپاه برداشته روانهء قلعهء استراباد بود كه حسن بيگ حلواچى اغلى عريضه‌اى به خدمت نواب گيتى ستان نوشته فرستاده بود كه محمد زمان ميرزا چنين كارى كرده و استراباد را به تصرف درآورده و در خراسان فتنه انگيخته است . چون عريضهء حسن بيگ حلواچى اغلى به نظر كيميا اثر رسيده ، فرمودند كه خاطر نواب ما از ديو سلطان جمع نيست ، مبادا از اين آوازه‌هاى دروغ سپاه اوزبك
هامش
( 1 ) - اصل : اوزبيك . و چنين است در صفحهء بعد .