تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى ) — صفحة 549

مساهمون:

ص٥٤٩
چون ديو سلطان آن پنجاه هزار سپاه را مشاهده نموده ، كس به نزد عبيد - خان فرستادند كه شما عهد و پيمان نموده قسم به زن طلاق خورده بوديد كه ديگر به ادارهء جنگ قزلباش از آب جيحون به اين طرف نيائيد ؛ باز اين چه فتنه‌ايست كه برانگيخته‌ايد ؟ عبيد خان در جواب گفت كه ما عهد كرده قسم خورده بوديم كه تا شيخ اغلى در حيات بوده باشد ، به ارادهء جنگ از آب نگذريم ؛ و حال شيخ اغلى در چالدران با خواندگار روم جنگ كرده و كشته گرديده است و خواندگار روم پادشاه ايران است ؛ هر گاه صبر كنيم ، خواندگار روم سپاه خواهد فرستاد به جانب خراسان و تركستان و ملك موروثى [ ما ] را تصرف خواهد كرد . ديو سلطان كس به نزد عبيد خان فرستاد كه اين حرفها دروغ و كذب است و ما از اين حكايتها خبرى نداريم ، و هر گاه خداى نخواسته چنين حكايتى روى داده - باشد ، البته كس امراى قزلباش به نزد ما مىآمد ، و چگونه اين خبر پيش از آنكه به ما برسد به شما رسيده است ! پس چرا بايد كه باعث اين فتنه و فساد شده جمعى در ميانه كشته شود . پس صبر كنيد هر گاه اين خبر راست باشد ، ما را با شما جنگى نيست ، اين ولايت را تصرف شما داده روانه مىشويم . و عبيد خان باز در جواب گفت كه هر گاه شما خبر نداشته باشيد ، تقصير از ما نباشد و سخن يكى است كه شيخ اغلى كشته شده است ؛ هر گاه ولايت ما را [ مىدهيد ] ، بهتر . و الا جنگ را آماده باشيد . پس چون ديو سلطان ديد كه ايشان در جنگ اصرار دارند ؛ چرخچى به ميدان فرستاده و جنگ درگرفته و آخر جنگ مغلوبه شده و ديو سلطان خود به ميدان آمده سپاه قزلباش و اوزبك در ميان هم ريختند و داد مردانگى مىدادند و ديو سلطان خود را به پاى علم جانى بيگ سلطان رسانيده بود كه او را نيز تيرباران كرده ، از
عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى ) — صفحة 549 | مؤلف مجهول / اصغر منتظر صاحب