قراخان فرستاد كه جنگ موقوف داشته باشيد تا آمدن نواب همايون ما .
اما نورعلى خليفه چون داخل اردوى گرديد ؛ به قراخان گفت كه تا حال [ 372 ] چرا جنگ را به تعويق [ انداخته ] ايد ؛ بايد جنگ كرده شود .
قراخان گفت كه مرشد كامل كسى فرستاده و فرموده كه جنگ مكنيد تا آنكه خود به اقبال دولت تشريف بياورد . پس هشت روز گذشته بود كه مصطفى پاشا فرمود كه طبل جنگ بنوازند و قراخان نيز لاعلاج شده فرمود كه طبل جنگ زدند . و روز ديگر دو درياى لشكر صفآرائى نموده و جنگ در پيوسته و جمعى از طرفين كشته شده بودند و گوزلپاشا پسر مصطفىپاشا داد مردانگى داده جمعى از سپاه قزلباش را بقتل آورده كه قراخان به طرف او عنان داده بود ، كه نواب گيتى ستان با سپاه نصرت دستگاه رسيده و آن حضرت دست به شمشير كرده ، ريختند در ميان سپاه رومى و فرمودند كه اى قراخان دست نگاهداريد در كشتن گوزلپاشا ، كه قراخان نفهميده بود كه آن حضرت چه مىفرمايد ؛ و خود را به گوزلپاشا رسانيده ، چنان شمشيرى بر روى گوزلپاشا نواخت كه تا روى دماغ او را درهم شكافته از اسب در - غلطيده بود كه حضرت ظل اللهى رسيده ، قراخان به خدمت آمده به پابوس مشرف گرديد . و آن حضرت از او بىدماغ شده روى گردانيده ، ظاهرا نفرين فرموده و آن حضرت و قراخان روى به سپاه روم آوردند ، كه در آن وقت تفنگى از سپاه روم به قراخان رسيده از پاى درآمده ، كه آن حضرت خبردار گرديده ، آن رومى را بقتل آورده و بر سر قراخان آمده سر او را بر دامن گذاشته بود ، كه قراخان ديده گشوده و وصيت و سفارش بازماندگان خود را به خدمت نواب ظل اللهى عرض نموده ، بعد از آن به رحمت ايزدى پيوست و غضب بر آن حضرت مستولى شده ، مقرر فرمود كه تمامى سپاه رومى را به قتل آوردند .
اما چون مصطفىپاشا چنين هنگامه را مشاهده نموده ، روى به فرار نهاده و غازيان قزلباش داد مردانگى داده قريب بيست هزار كس از سپاه روم را به قتل
عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى ) — صفحة 546
مساهمون: مؤلف مجهول
ص٥٤٦