اللهى با امراى عظام و سپاه ظفر فرجام با جاه و جلال به پاى قلعه نزول فرموده چون خبر به خواندگار رسيد ؛ سراسيمه شده فرمود كه كوچ كنند كه ديگر ماندن در اين جا صرفه نيست .
پس اردوى خواندگار در كار كوچ كردن بودند كه قراخان خبردار گرديده از قلعه بيرون آمده و بر سر [ 370 ] توپخانه ريخته ، چند نفر از سپاه روم را به قتل آورده و دو عدد توپ بزرگ و ده عدد بادهليج را از رومى گرفته و خواندگار و سپاه روم اكثر مال و اموال را به جاى گذاشته روانه گرديدند . و نواب كامياب با جاه و جلال داخل قلعه شده و اسباب سپاه روم را به غازيان قزلباش انعام فرموده و قراخان به پاىبوس مشرف گرديده و نواب كامياب او را تحسين نموده شفقتها فرمودند . و بعد از آن به عز عرض رسانيدند كه هر گاه نواب اشرف به عزم شكار به جانب قراحميد نزول فرمايند بهتر خواهد بود ، زيرا كه ايلات كه در اين سر راهها نشسته بودند ، حال همگى ايشان از ترس سپاه روم فرار نموده بر بالاى كوهها رفتهاند ، مبادا خواندگار بفرمايد كه مال و اسباب ايشان را سپاه روم غارت نمايند .
پس حضرت ظل اللهى سه روز در ديار بكر تشريف داشته به جانب قراحميد حركت فرمودند . چون به پاى قلعهء كمات رسيدند ؛ احمد چلبى عريضهاى به خدمت نواب كامياب نوشته فرستاد كه چندين مرتبه خواندگار به بنده نوشته بود كه اهل حرم قزلباش را برداشته به خدمت نواب ما بياوريد كه نواب ما ولايت ديار بكر را به تو ارزانى خواهيم داشت ؛ اين كمترين قبول نكردم و جمعى مردم مفسد ، حرفها به خدمت قراخان گفته بودند و كمترين از راه واهمه ، پناه به اين قلعه آوردهام ، استدعا آن كه اين غلام را از اوجاق حضرت امير المؤمنين محروم نساخته اين قلعه را به اين غلام شفقت فرمايند كه مال و خراج هر ساله را تسليم ملازمان قراخان نموده تابين او بوده باشم .
عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى ) — صفحة 543
مساهمون: مؤلف مجهول
ص٥٤٣